روزنامه ی خصوصی مصطفی توفیقی
... و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیشبینی نمی کرد ...
منتشر شد : کتاب سبز آنتالوژی شعر جنبش سبز ایران به کوشش مصطفی توفیقی مجموعه ای نفیس از سروده های ارزنده ی شاعران در مورد جنبش مردمی ایران شامل ۱۵۴ قطعه شعر از ۱۱۵ شاعر : ابتهاج ( فروغ ) - احراری ( حمید ) – احمدگلی ( سوسن ) – آذین – آزاد ( جهان ) – آزاد ( رها ) – آزاد . م – اسماعیلی ( فرشاد ) – اطمینان ( ناصر ) – افلاکی ( آرش ) – آقایی ( ساسان ) – آهنین ( عسگر ) – آیینه ( آبتین ) – ب . صبا – بادکوبه ای ( مصطفی ) – بنی مهد ( میثاق ) – بوالحسنی ( محسن ) – بهبهانی ( سیمین ) – بهنام ( علیرضا ) – بیابانکی ( سعید ) – پرسا ( احسان ) – پناهی ( حمید ) – پناهی ( فرشته ) – تجلی (شایان ) – ترابی ( امین ) – تقی ( شکوفه ) – تلواسه – توفیقی ( مصطفی ) – جوادی ( خلیل ) – جهانگیری ( مهرداد ) – چالاکی ( نسیم ) – چوداریان ( فرهاد ) – حسنلو ( محمد علی ) – حسین خانی ( حامد ) – حسینی ( منظر ) – حصاری ( سجاد ) – حقیقت ( مریم ) – حمیدی ( حمید ) – حیاتی ( محمد ) – خلیلی ( علی ) – دانشور ( مزدک ) – دواچی ( آزاده ) – دهقانی ( فتح الله ) – راد ( رضا ) – راکعی ( فاطمه ) – رجا ( فاطی ) – رسا ( وحید ) – رهنورد ( زهرا ) – ریاحی ( علیرضا ) – زارع ( محمد ) – سپاسی ( علی ) –سپاهی لائین ( علیرضا ) – سپیدفکر ( فرهاد ) – سجادی ( حمید ) – سرفراز ( جلال ) – سلیم ( آرش ) – سهرابی ( حمید ) – شادکهن ( فریبا ) – شمس ( فاطمه ) – شمس ( فاطمه * ) – ص ( مانا ) – صادقی ( لیلا ) – صالحی ( سید علی ) – صالحی ( عمران ) – صباحی بیدگلی ( محسن ) – صدیق ( یوسف ) – صفاری ( عباس ) – صمدی ( ابوالفضل ) – طاهریان ( زیبا ) – عبدالرضایی ( علی ) – عبدالملکیان ( گروس ) – عسگری ( علیرضا ) – علوی ( الیاس ) – عین القضات – غفوریان ( میثم ) – فتوره چی ( نادر ) – فرمند ( رضا ) – ف . م. فریاد – فرخزاد ( فریدون ) – فرهودی ( ویدا ) – قایخلو ( احمدرضا ) – قربانی ( ویدا ) – قطب ( سمیرا ) – کبیری ( ناهید ) – معتقدی (محمود) – مینا – کاکایی ( عبدالجبار ) – کردبچه ( لیلا ) – کریم زاده ( محمد ) – کمالی ( بهرام ) – گرجی (حسین) – لگزیان ( جواد ) – لنگرودی ( شمس ) – مجابی ( جواد ) – محمدی ( سارا ) – مرداسی ( احسان ) – معتقدی ( محمود ) - معروفی ( عباس ) – مقصدی ( رضا ) – ملکی ( محمد ) – موسوی ( حافظ ) – موسوی (مزدک) – موسوی ( سید مهدی ) – مهاجرانی ( عطاءالله ) – مهدی پور ( شهروز ) – مهرپویا ( سعید ) – مهیار – نادری ( امیر محمد ) – نائینی ( سمانه ) – نوروزی ( سمیرا ) – نوری ( سعید ) – نوری علا ( پرتو ) – وسمقی ( صدیقه ) – هرندی ( ابراهیم ) – یاحقی ( سهیل ) یکی تا ( سالار ) ؛ به همراه ... متن کامل « ۲۲ مرثیه در تیرماه » سروده ی شمس لنگرودی برای خرید این کتاب و نیز سایر آثار منتشر شده ی « مصطفی توفیقی » ، مبلغ خرید از فهرست زیر و نیز یکهزار تومان وجه ارسال پستی را به شماره حساب 5406152016 بانک تجارت شعبه ی میدان شهداء مشهد به نام مصطفی توفیقی واریز کرده و از طریق کامنت خصوصی در همین وبلاگ و یا ارسال پیامک به شماره 09372882581 خرید خود را اعلام فرمایید تا در اسرع وقت ، کتاب های درخواستی به نشانی شما ارسال گردد ؛ فهرست : ۱ - عاشقانه ای برای زن زیبا ( یک منظومه – 1386 ) / چاپ ایران / هزار تومان ۲ - مرثیه ای برای گنجشک ها ( مجموعه غزل – 1387 ) / چاپ ایران / چاپ نخست ( تعداد معدود ) : هزار تومان / چاپ دوم : هزار و پانصد توامن ۳ - شاهد شوخ دلربا ( دیوان اشعار طاهره قره العین با مقدمه ی نیلوفر بیضایی / تحقیق وتدوین و تنقیح– 1388 ) / چاپ سوم ( پاریس ) : شومیز ، پنج هزار تومان ( زرکوب ، هشت هزار تومان ) ۴ - باروت بیاوریم خانه را روشن کنیم ( هشتاد سروده ی کوتاه – 1388 ) / چاپ سوم ( پاریس ) : سه هزار تومان ۵ - آن گاه که زن به حالت مستیست رنگ خونش بنفشه ای می شود ( گزیده ی اشعار دکتر سعاد الصباح / ترجمه – 1388 ) / چاپ سوم ( پاریس ) : سه هزار تومان ۶ - دشنه ها و دروغ ( مجموعه شعر اجتماعی – 1388 ) / چاپ استکهلم : سه هزار تومان ۷ - کتاب سبز ( آنتالوژی شعر جنبش سبز ایران – 1388 ) / چاپ استکهلم ( صحافی ایران ) : پانزده هزار تومان ؛ هزینه ی گمرک و ارسال به عهده ی ناشر ( 550 صفحه با جلد زرکوب + ضمیمه ی " بیست و دو مرثیه در تیرماه سروده ی شمس لنگرودی " ) ۸ - مجموعه ی صوتی « کافه های با تو » ( عاشقانه های مصطفی توفیقی با صدای شاعر ) / سی دی صوتی / دو هزار تومان ۹ - مجموعه ی صوتی « داشت عباس قلی خان پسری ... » ( اشعار کودکانه ی ایرج میرزا و عبید زاکانی با صدای مصطفی توفیقی ) / سی دی صوتی / دوهزار تومان ۱۰ - بسته ی کامل « مجموعه ی آثار مصطفی توفیقی » : سی و پنج هزار تومان در ایران ( یکصد و پنجاه یورو در اروپا و امریکا ) * ارسال پستی آثار از ایران به سایر کشورها تنها به صورت پکیج کامل مجموعه ی آثار امکان پذیر است اما علاقمندان به تهیه ی آثار در سایر کشورها می توانند کتاب ها را توسط ناشران خارجی آن ها و یا نمایندگان این ناشران تهیه کنند . * بسته ی کامل مجموعه ی آثار شامل همه ی آثار منتشر شده ی « مصطفی توفیقی » + مجموعه های صوتی « کافه های با تو » و « داشت عباس قلی خان پسری ... » به طور رایگان + چند هدیه ی فرهنگی دیگر است و برای خریداران این بسته ها مزایای ویژه ای در نظر گرفته شده است . * در صورت عدم وصول کتاب ها و سی دی های صوتی درخواستی خود پس از گذشت یک هفته از زمان تقاضا ، عدم وصول خود را اعلام فرمایید تا فورا رسیدگی شود . * کلیه ی درآمدهای حاصل از فروش کتاب « مرثیه ای برای گنجشک ها » همانند گذشته صرف درمان کودکان سرطانی خواهد شد و بخشی از درآمد فروش سایر آثار به « کودکان بازمانده ی هائیتی » هدیه خواهد شد . یا اباعبدالله انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم و ولی لمن والاکم و عدو لمن عاداکم ... روزی که نیزه بوسه بر خورشید می داد بوسه بر آن لب ها که می خندید می داد ، آن جا که شب از غیرت خورشید می سوخت آن جا که « ایمان » طعنه بر « تردید » می داد دیدم خدا را پشت « تل زینبیه » خورشید ر ا در خون خود تعمید می داد دیدم خدا را ... دست هایش غرق خون بود هی گریه می کرد و به خود امید می داد در آن معاد سرخ ، نور محض مطلق به شیعیانش ، درسی از توحید می داد پایان او ، آغاز او بود و خداوند پیراهن سبزش نوید عید می داد هیهات ! زیبای خدا را سر بریدند ابن بتول و مرتضی را سر بریدند خبر کوتاه : با اتمام رسیدگی به اتهامات مطبوعاتی مصطفی توفیقی در مرحله ی بازپرسی، نخستین جلسه ی دادگاه شنبه ۱۷ / ۱۱ / ۸۸ در محل دادگاه عمومی و انقلاب مشهد برگزار خواهد شد . ترانه : اتوبوس ما رو می بره از اینجا ؛ به کجا ؟ خدا می دونه یکی داره اتوبوسو سمت ناکجا می رونه اتوبوس پیر دنیا توی لاین « زنده بودن » تا ابد می رونه اما هیش کسی توش نمی مونه یکی تو ایسگاه بعدی می شه آهسته سوارش یکی آهسته پیاده می شه و می ره به خونه یکی رو صندلی راحت ، یکی ایستاده و خسته یکی بی پول ، یکی پولدار ، یکی پیر ، یکی جوونه یکی چشماش پر اشکه ، یکی خنده رو لباشه یکی تسبیح توی دستش ، یکی روزنومه می خونه اون که زندگیش خرابه ، از خدا شاکیه اما اون که اوضاش رو به راهه ، خودشو خدا می دونه همه ی آدما اما یه جایی پیاده می شن گاهی با هم ، گاهی بی هم ، چن تا چن تا ، دونه دونه یکی پیش خونوادش ، یکی تنها توی غربت یکی معلوم ، یکی مشکوک ، یکی روز ، یکی شبونه اتوبوس پیر دنیا همه رو می بره یکجا ایسگاها اگه یکی نیس ، مقصد همه همونه قبل این که راه بیفتی ، کاپشن و کلاتو بردار ( لباس گرمتو تن کن ) اولین ایسگا بهاره ، آخرین ایسگا خزونه ... با رفتنت در شهر ما شاعر فراوان شد آغوش ها هرزه شدند و بوسه ارزان شد عاشق ترین شاعر که در چشم تو من بودم ویلان و سرگردان هر کوچه خیابان شد عشاق تو بعد تو با هم کودتا کردند هر جا که نام تو نبود ، آن شهر زندان شد عشاق تو خود را به دار عشق می دادند جمهوری عشاق ، خاک سر به داران شد «حلاج » و « من » با هم سر یک دار می رفتیم « طاهر » کنار دار ما این گونه « عریان » شد « حافظ » کنار نعش ما شعر خودش را ساخت « خاقانی » از ما شعر گفت و شیخ شروان شد « سعدی » از عشق ما و شورانگیزی چشمت فتاح باب پنجم کاخ گلستان شد « سهراب » در « گردآفرید » عکس تو را می دید « زال » از تو این گونه که کوه نریمان شد زیباترین من ! پس از تو « ماه » زیبا نیست زلف درختان بعد هجر تو پریشان شد « سرو » از کمر خم گشت و « گل » پژمرد و «کاج » افتاد «خورشید » رو از ما گرفت و « ابر » گریان شد عاشق ترین شاعر که با پاییزها پوسید شاعرترین عاشق که در سوگ تو اینسان شد : دیوانه ، سرگردان ، پشیمان ، خسته از هر چیز دیوانه سرگردان که از عشقت پشیمان شد زیباترین زیباترین زیباترین من دیوانه ی زنجیری ات بندی دیوان شد برگرد ! شهر مرده ات را جان ببخش ای عشق ! از دار پایینم بیاور ؛ عید قربان شد ... قصیده ی " مصطفی توفیقی " برای شهدای جنبش سبز ایران به یاد و خاطره ی پنجاه و شش شهید جنبش سبز تا اکنون مبارزه : ۱)مهدی کرمی ۲) مصطفی غنیان ۳) مبینا احترامی ۴) فاطمه براتی ۵) کسری شرفی ۶) کامبیز شعاعی ۷) محسن ایمانی ۸) سرور برومند ۹) فاطمه رجب پور ۱۰) محمد نيكزادي ۱۱)حسین طهماسبی ۱۲) ندا اسدی ۱۳) ندا آقا سلطان ۱۴) اشکان سهرابی ۱۵) بهمن جنابی ۱۶) شلر خضری ۱۷)کیانوش آسا ۱۸)امیر کویری ۱۹) ناصر امیر نژاد ۲۰) فرزاد هشتی ۲۱) سعيد عباسي ۲۲) یعقوب بروایه ۲۳) کاوه علیپور ۲۴)امیر طوفانپور ۲۵)داوود صدری ۲۶) مسعود هاشم زاده ۲۷) مهندس حمید فلاح ۲۸) سهراب اعرابی ۲۹)محمد کامرانی ۳۰)وحيد رضا طباطبايي ۳۱)محمد حسين برزگر ۳۲)سيد رضا طباطبايي ۳۳)ايمان هاشمي ۳۴)پريسا كلي ۳۵)محسن حدادي ۳۶)علي شاهدي ۳۷)واحد اكبري ۳۸)ابوالفضل عبدالهي ۳۹)سالار طهماسبي ۴۰)فهيمه سلحشور ۴۱)محسن روح الامینی ۴۲) رامین قهرمانی ۴۳) بهزاد مهاجر ۴۴) پویا مقصود بیگی ۴۵) امید نامداری ۴۶) آرمان استخریان ۴۷) هرام فرجى ۴۸) سعیده پور آقایی ۴۹) محمود رئیسی نجفی ۵۰) احمد نعیم آبادی ۵۱) محمد جواد پرنداخ ۵۲) ترانه موسوی ۵۳)سيد على حبيبى موسوى خامنه ۵۴)مهدى فرهادى نيا ۵۵)محمد على راسخى نيا ۵۶)امير ارشدى و به یاد خاله و دایی شهیدم : زینب و محمد تقی خراسانی بر پا شده ست پیش و پسم چوبه دارها حلقه زده ند دور و برم مرده خوارها شیخ الشیوخ شهر به منبر نشسته است نظاره گر که لاشخوران لاشپارها در پیش چشم من ، همه ی دوستان من یا سمت دارها و ... و یا سنگسارها « با چشم ها ز حیرت این صبح نا به جای خشکیده بر دریچه ی » راه فرارها حرکت نمی کنند چرا سمت صبحگاه خورشیدهای یخ زده ی در مدارها ؟ با نقش های سنگی خود خو گرفته اند سنگآدمان خط خطی توی غارها * زندانی یی که پای به زنجیر می رود در خیل خامشان صف بی شمارها در گوش دیگری می گوید به اضطراب : « پس کو ؟ کجاست ناجی چشم انتظارها ؟ » زنجیری دگر می گوید به گوش او : « چیزی نمانده است به مرگ سزارها » زنجیر جیر ... روی زمین دور می شوند مسلول های مثله درون غبارها در وحشت مداوم شب های هولناک در باد می وزند صدای شعارها در لابلای خنده ی جلادهای مست ام یجیب گریه ی شب زنده دارها : « هین شیخ ! شیخ ! ما نمی افتیم بر زمین بسیار دیده ایم از این کارزارها هان شیخ ! می زنیم تو را بر زمین سرد ما آزموده ایم تو را – شیخ ! – بارها » *** هی ! ... این صدای بلند از جانب کجاست ؟ ( لبخند می زنند به هم بی قرارها) چیزی شبیه صاعقه در شب ، صدای رعد یا نه ... شبیه خیسخند آبشارها هی ! ... این صدای بلند از جانب کجاست ؟ ...................................... ( جوخه : به صف شده همه ی تیربارها ) شیخ الشیوخ شهر فرو آمده ز بر استاده در مقابل صف شکارها فریاد می زند : « هی ! جوخه ! قدم به پیش ! » یک گام می روند همه جان نثارها در باد قرمز است لب چاک چاکشان بر شاخه های خشک ، تمام انارها از خون لخته لخته ی چشم و دهانشان پر گشته روی صورت آن ها ، شیارها بر دست و پایشان خط هایی به امتداد گویی که رد شده است از آن ها قطارها در پیش چشم من همه ی دوستان من من نیز خود – ففط - یکی از آن هزارها ... *** شلیک ... هیچ ... هیچ صدایی نمی رسد ! در آسمان : عبور گروهی سارها بوی خوشی که در نفس باد می وزد انگار باز گشته به اینجا بهارها ! * لبخند می زنند به هم جان نثارها لبخند می زنند به هم سربه دارها شیخ الشیوخ شهر فتاده ست بر زمین حلقه زده ند دور و برش مرده خوارها ... وقتی که دستان تو با دستان من تنهاست تنها نمان ... تنهایی ما حرف بی معناست با رقص اندام تو می لرزند ماهی ها آغوش تو اصلا خود دریا ، خود دریاست پیراهنت را دربیاور ... شهر آرام است پیراهنت را دربیاور ... در دلم غوغاست در چشم های من شکوهت را تماشا کن « کایینه پاکیزه ست و اندام شما زیباست » لب های تو ... همرنگ گلبرگ شقایق هاست گیسوی تو ... تکرار طولانی تر یلداست پیشانی ات ... آیینه ی آرایش خورشید چشمان تو ... آبی ترین دریاچه ی دنیاست امروز و فردا می کنی اما نمی دانی دیروزها طی گشته و امروز ، خود فرداست ... باور کنی یا نه ... تو را من دوست می دارم باور کنی یا نه ... دل من سخت پابرجاست □□□ ... اما پس از تو ... هر چه بر من رفت زیبا بود اما پس از تو ... هر چه غیر ازتوست ، یک رویاست لیلی برو ... لیلی برو ... این رسم آدم هاست آیا شمع های روشن ما دستان روشن تو نبود که به نشانه ی اعتراض در هوا می درخشیدند ؟ و لبخند آیا پرنده ی معصومی نبود که در چشم گرگ های گر سلاخی می شد *** شب دست تو بود که شمعی را روشن می کرد و لبخند من بود که بوسه هایم را پنهان می کرد شب پیراهن ما بود که بوی خون می داد و دیوارهای خانه بود که چیزی از هراس ما کم نمی کرد ... گفت : کاش برام یه چیزی می نوشتی ... گفتی دارم دیوانه می شوم برایم شعری بنویس می نویسم همین فردا پیش از آن که جنازه ام در حادثه گم شود و عاشق ترینم متهم شناخته شود پیش از آن که گلوله ای که به سمت من می آید در هوا گم شود و حتی پیش از رسیدن تو ( پیش از رسیدن تو یعنی آخرین لحظات وقتی یک دقیقه زمان را نگه داشته ام تا تو برسی و بشنوی که تو را دوست دارم که تنها تو را دوست دارم ) برایت شعری می نویسم تا آنان که زبان شعر را نمی فهمند در هزارتوی احساس ما ناپدید شوند مثل جنازه ی من در گاز اشک آور و خط خون من حتما در آن شعر دنبال خواهد شد در آن شعر حرف های مهمی خواهم زد و از چیزهای مهمی خواهم نوشت و بیش از همه از تو از گل ها و حشرات خواهم نوشت از کلاغ ها از باران و برف از خیابان های خلوت پوشیده با برگ های پاییزی از بازی و کودکی و از خیلی چیزهای دیگر از « او » چیزی نخواهم نوشت و از هر نام « بد » دیگر چرا که شعر کلام خدایان است چرا که گوش های تو عادت ندارند به صداهای کوتاه در شعرهای من جایی برای درندگان نیست شعری برایت می نویسم به اسم صلح و با خون خود پای آن را امضا خواهم کرد : من به خورشید می اندیشیدم آنان به خرده جرقه ی چخماق ها من دستمال های سرخ را در هوا تکان می دادم آنان دستمال های سفید را آزادی سبز نبود آزادی رنگ هوا را داشت اگر می دانستند اگر می خواستند که بدانند درختی دیررس در سرزمینی هرز ابتدای واحه ای ست برای تبعید ریشه های خشکی داریم من و درخت که به آب نخواهیم رسید *** بدنم درد می کند بدنم درد می کند و می ترسم نه از تکرار گلوله و باتوم نه از فروریزش دیواری که در پشتش دیوار دیگریست و این طرفش تنها من ... زن ها دوست دارند متفاوت باشند متفاوت نباش تا دوست داشته شوی این ها را برای تو می نویسم تو که هر روز صبح لبه های روسری ات را پشت سرت گره می کنی رژ لب سرخابی می زنی گونه هایت را مثل سیب قرمز و درشت و آبدار در پس زمینه ی برف ای گل ای بهانه ی مهربان ساده باش و زیبا باش مثل « سوسن » که در « انجیل متی » روییده باشد مثل « عیسی » که لب بر لب فاحشکان مثل فاحشکان که لب بر لب اندوه ساده باش و زیبا باش زمین را بو کن هوا را بو کن شب را بو کن و در دلت لبخند بزن هشتم دی ماه ،ُ تولد هفتاد و پنج سالگی پریشادخت شعر فارسی است ( من دوتا پریشادخت می شناسم یکی فروغ که پریشادخت شعر فارسی است و دیگری ، دیگری ) ؛ نوشتن از آدم های بزرگ کار آدم های بزرگ است ؛ من خودم را شایسته ی نوشتن از او نمی دانم ؛ با این حال به یادش دو شعر روشن می کنم : فروغ ۱ به یاد عزیزانمان « پرویز شاپور » و « فروغ فرخ زاد » و به احترام برادر بزرگم « کامیار » . هرچند در نامه هایت هرچه نوشتی دروغ است ممنون که در نامه هایت یک شعر هم از فروغ است در آخرین نامه ی خود گفتی که : « عاشق ترینم » اما تو می دانی ... آری ... این قصه ها کشک و دوغ است گفتی که : « تنهایم » و من دیدم که تنها نبودی قلب تو هم مثل تهران ، پر ازدحام و شلوغ است تهران همان « اورشلیم » است ، « میلاد » هم « جلجتا » یش عیسی منم که صلیبش بر گردن شهر ، یوغ است اکنون صلیب مرا عشق ! بر پشت من جا به جا کن این ارغوانی ممتد ، خونواژه ای از بلوغ است این روزها بی تو « شیرین » ، « فرهاد » اگر رفته از یاد قصری نمانده برایش ، « پرویز » هم بی « فروغ » است .. فروغ ۲ با خودم فکر می کنم به خودت به خودت که چقدر خوشبختم توی دستم به جای دستانت سینه بندی که مانده در تختم می فشارم به سینه ام محکم این سفیدی مانده از شب را با دو دندان نیش خود آرام می گزم جای سینه ات لب را روبرویم « شریعتی » دارد رو به روی « فروغ » می خندد « چه گوارا » کنار « یا زهرا » به اتاق شلوغ می خندد زیر عکس فروغ فرخزاد روی دیوار با گچ قرمز یادگاری نوشته یک مرده : " زنده ماندن بدون تو ... هرگز " توی تخت بدون تو خالی مثل ابر بهار می بارم زنده ماندن بدون تو مرگ است « مرگ بر من که دوستت دارم » ... فاطمه گفت : کاش برام یه چیزی می نوشتی به قول خودت مثل یه دوست نه یه عشق. فاطمه گفت : شازده کوچولو را دوباره بخون ؛ خیلی بزرگ شدی ... من از آن حادثه می گویم من از آن شعر از آن برکه ی خوشبختی که شکوفایی احساس در آن می نگریست سیب جاری بود در خلوت آن سنجاقک روشنی اش را می برد تا سر قله ی دلتنگی گریه می کردیم از دوری هم واقعیت چیزی بود شبیه بازی با آب هر چه آبی بود اصالت داشت شک نمی کردیم جز در مردن برخی حشرات ( وارونگی آن چه که زیبا بود ) مرگ در حوصله ی خنده نمی گنجید خنده یک معجزه ی عادی بود گریه تعبیر نبودن بود و عروسک هامان همه آدم بودند نه که آدم هامان مثل عروسک باشند هر کسی جای خودش را داشت الهام - دخترکوچک همسایه - جای خودش را داشت سیب جای خودش را داشت خدا جای خودش را داشت هر کسی هم که نبود جای خودش را داشت برکه از شاخه ی افسوس افتاد سیب در بهت تعقل خشکید شعر جا ماند در آن لحظه ی گنگ سنجاقک تعبیر جدیدی شد از بیهودگی بال زدن الهام - دختر همسایه - به من گفت جناب خنده در حس تشخص گم شد بوسه جا ماند در آن سادگی روحانی کودکی گم شد در حسرت کشف اندوه خاطره شیشه ی عمر صداقت را برد ... شمعدانی سر رف پژمرد
قاصدک با علفی خرد به آرامی گفت دوست باید داشت دوست باید داشت باید از سطح زمان بالا رفت سر هر ساعت یک لبخند سر هر ثانیه یک شعر گذاشت باید از بودن خود چیزی فهمید باید از دیوانگی محض سخن گفت که هیچ باید از درک درست باران باید از باور معصوم درختان گفت باد زد قاصدک از شاخه برید رفت از سطح زمان بالاتر علف خرد به خود گفت نمی خواهم زیستن باید در خواهش خاک زندگی چند صباحی ست که باید بود باید گذراند تا که از شوق رسیدن پر شد دیر باید رفت دوستی حوصله ی خوبیست اما زندگی زیستن عاطفه نیست زندگی بازی نیست رشد باید کرد گاو بی حوصله ای گم شد در خط افق ......................... مانیفست ها ( بیانیه ها ) مهم ترین مرجع اعلام موضع و دریافت موضع جنبش های ساختارگرا محسوب می شود ( جنبش های ساختارشکن اصولا فاقد مانیفست هستند و در صورت صدور مانیفست نیز ، بدلیل تعریف این بیانیه ها در نهاد ساختارگرایی ، مانیفست مذکور فاقد وجاهت و اعتبار اجتماعی خواهد بود ) ؛ از این رو ، زین پس و به جهت کاوش در « جنبش سبز مردم ایران » به عنوان مدل یک جنبش ساختارمند ؛ ضمن ارائه ی آخرین بیانیه های مهندس میرحسین موسوی ؛ تلاش می کنم با آنالیز گفته های ایشان ، پیشنهادات مهندس موسوی به شما – ملت ایران – را تا وصول به اهداف و آرمان های اجتماعی تان در اختیار شما قرار دهم ؛ بدیهی است که هر بیانیه ی سیاسی ابعاد گسترده و تاثیرگذار متنوعی دارد که هر بعد آن به تنهایی قابل تحلیل و بررسی است اما آن چه در این جا مد نظر ماست صرفا ارائه ی پیشنهادات ایشان ( و تیم سیاسی شان ) به مردم است که بهترین و چه بسا تنها مرجع موثق ایشان در تعیین دقیق اهداف ، وسایل و مسیرهای مبارزه است . تاکتیک های مبارزاتی پیشنهادی مهندس میرحسین موسوی در بیانیه ی هفدهم ایشان عبارت اند از : 1 ) تاکید بر اصول قانون اساسی 2 ) عضویت و پیوستگی در شبکه های اجتماعی و مدنی ( خودجوش ) 3 ) تاکید بر مبارزه ی مسالمت آمیز و عدم سر دادن شعارهای رادیکال 4 ) تلاش برای حفظ جان همه ( حتی مخالفین ) ، تلطیف فضا و نزدیک کردن مردم به همدیگر 5 ) ادامه ی مبارزه در صورت بروز هرگونه اتفاق و حتی در غیاب یا حتی شهادت رهبران جنبش 6 ) در نظر داشتن « کانون » تروریسم دولتی 7 ) محکوم کردن موکد و فشار آوردن به صدا و سیما ، تریبون داران حکومتی و مباح شمرندگان خون ملت 8 ) دخالت دادن مذهب در این مرحله از جنبش 9 ) دخالت دادن مراجع و علمای دینی در مسیر حرکت جنبش 10 ) استقبال از هر هجمه ای در راه مبارزه و باقی ماندن در راه مبارزه تا آخرین قطره ی خون بدون هراس از آسیب و کشته شدن 11 ) استعمال نام شهید برای کشته شدگان جنبش 12 ) تلاش برای وادار کردن حکومت به « اذعان به وضعیت بحرانی » برای ایجاد فضای چانه زنی و دیپلماسی سیاسی و کاهش سرکوب و فشار 13 ) اعلام برائت نسبت به قدرتهای بیگانه مستکبر و افراد بدنام و به ویژه مجاهدین خلق که هرگونه ارتباط با آن ها موجب سوء استفاده ی سیاسی دشمن می شود 14 ) تاکید بر برهویت اسلامی و ملی و مخالف سلطه بیگانگان و وفادار به قانون اساسی 15 ) اعتقاد به تفسیر رحمانی از اسلام 16 ) تاکید بر پایبندی به استقلال کشور 17 ) مخالفت با فساد موجود ناشی از سیاست های سوء و عدم تدبیر 18 ) مخالفت با دخالت های اقتصادی سپاه 19 ) مخالفت با دروغ گویی های دولت 20 ) تاکید بر بناء دولت بر آراء مردم ( دموکراسی ) و احترام به تنوع آراء و عقاید مردم 21 ) مخالفت اصولی با سرک کشیدن به زندگی خصوصی مردم، تفتیش عقاید، تجسس، بستن روزنامه ها و محدود کردن رسانه ها 22 ) تاکید بر لزوم عملیاتی کردن سند چشم انداز بیست ساله 23 ) نقد اقتصادی دولت 24 ) اعلام برائت از آمریکا و انگلیس 25 ) احترام به عرف و اعتقادات دینی و ملی ملت 26 ) عدم امکان پذیری خروج از بحران موجود طی یک اقدام سریع و عاجل ( لزوم بردباری سیاسی و نیز تلاش برای طولانی تر کردن مبارزه و در عمل فرسایشی کردن آن به نفع مردم از طریق آن چه که مهندس موسوی " سبز را زندگی کردن " معرفی کرده اند . ) + تلاش برای تغییر تدریجی 27 ) تلاش برای توجه دادان حکومت به 5 خواسته ی کنونی اصلاح طلبان ( اعلام مسئولیت پذیری مستقیم دولت ، اصلاح قانون انتخابات ، آزادی زندانیان سیاسی ، آزادی مطبوعات ، به رسمیت شناختن حقوق مردم برای اجتماعات قانونی و تشکیل احزاب و تشکل ها و پایبندی به اصل ۲۷ قانون اساسی ) میرحسین موسوی در بیانیه ای به مناسبت وقایع عاشورای حسینی و روزهای پس از آن ضمن انتقاد از برخوردهای خشونت آمیز نیروهای حکومتی با ملت عزادار ایران راه حل های پنجگانه خود را برای خروج وضعیت بحرانی فعلی ارائه کرد. وی در راه حل های پنجگانه خود بر اهمیت مسئولیت پذیری مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه در مقابل مردم، تدوین قانون شفاف و اعتماد برانگیز برای انتخابات، آزادی زندانیان سیاسی و احیاء حیثیت و آبروی آنها، آزادی مطبوعات و رسانه ها و به رسمیت شناختن حقوق مردم برای اجتماعات قانونی تاکید کرد. به گزارش کلمه متن کامل بیانیه به شرح زیر است: بسم الرحمن الرحیم السلام علیک یا ابا عبدالله. انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم و وال لمن والاکم و عاد لمن عاداکم. فیالیتنی کنت معکم فافوزا فوزا عظیما همواره به اینجانب و دوستان گفته می شد که اگر شما اطلاعیه ندهید مردم به خیابانها نخواهند آمد و آنان از اعتراضات و مطالبات خود دست برخواهند داشت وآرامش به کشور برخواهد گشت. بنده به عنوان یک همراه جنبش عظیم سبز مردمی با این نظر موافق نبودم و می اندیشیدم که تا اصلاحات لازم با تکیه براصول روشن که می توان آنها را از قانون اساسی استخراج کرد، صورت نگیرد، آب رفته به جوی باز نخواهد گشت. برای مراسم عاشورای حسینی علیرغم درخواستهای فراوان، نه جناب حجت الاسلام و المسلمین کروبی اطلاعیه دادند و نه حجت الاسلام و المسلمین خاتمی اطلاعیه صادر کردند و نه بنده و دوستانم. با این وصف یک بار دیگر مردمی خداجوی به صحنه آمدند و نشان دادند که شبکه های وسیع اجتماعی و مدنی که در طول انتخابات و بعد از آن به صورت خود جوش شکل گرفته است، منتظر اطلاعیه و بیانیه نمی مانند. در حالی که مردم نه روزنامه همراه و مشوقی در کنار خود داشتند و نه از صدا و سیما، به عنوان رسانه ای ملی و بی طرف و منصف و عاقل بهره می بردند. باز همه ملت ها و جهانیان شاهد بودند که در میان طوفانی از تهدیدها و تبلیغات و تکفیرها و اهانتها، عزاداران حسینی در این روز مقدس حسین حسین گویان به صورت مسالمت آمیز و بدون شعارهای تند روانه میدانها و مسیرهایی شدند که خود انتخاب کرده بودند و این بار نیز چون دفعات گذشته با اعمال تحریک آمیز مواجه شدند، خشونت های غیرقابل باور چون زیر کردن راهپیمانان، تیراندازی نیروهای لباس شخصی که امروز هویت آنها بر کسی پوشیده نیست و روز بروز پرده از چهره آنان و سرانشان کنار زده می شود، فاجعه ای را آفرید که اثرات آن به این زودی از صحنه سیاسی کشورمان رخت برنخواهد بست. مشاهده فیلم های تکان دهنده عاشورا نشان می دهد که اگر شعارها و حرکات جاهایی به سمت افراط غیر قابل قبول کشانده می شود، ناشی از به زیر انداختن افراد بی گناه از روی پل ها و بلندی ها، تیراندازی ها و آدم زیر کردن ها و ترورهاست. جالب آنکه در بعضی از این فیلم ها دیده شده است که مردم در پشت چهره نیروهای انتظامی و بسیجی مهاجم برادران خود را می بینند و در شرایط بحرانی و پر از خشم و هیاهوی آنروز سعی می کنند بدانها آسیبی نرسد. اگر صدا و سیما یک جو انصاف و عقل داشت میتوانست برای تلطیف فضا و نزدیک کردن مردم به همدیگر گوشه ای از این صحنه ها را نشان دهد. ولی هیهات! جریان روزهای بعد از عاشورا و گسترش دستگیریها و دیگر تمهیدات دولتی نشان می دهد که مسئولان اشتباهات گذشته را این بار در وسعت بیشتر تکرار می کنند و آنها می اندیشند سیاست ارعاب تنها راه حل است. گیرم که چند روز با دستگیریها، خشونت ها، تهدیدها و بستن دهان روزنامه ها و رسانه ها سکوت برقرار گردید، تغییر قضاوت مردم را نسبت به نظام چگونه حل می کنید؟ تخریب مشروعیت را چگونه جبران می نمائید؟ نگاه ملامت آمیز و متعجب همه جهانیان از این همه خشونت یک دولت به ملت خود را چگونه تغییر می دهید؟ با مشکلات بر زمین مانده اقتصادی و معیشتی کشور که به دلیل ضعف مفرط دولت روزبروز وخیم تر می شود چه می کنید؟ با چه پشتوانه ای از کارآمدی و انسجام ملی و سیاست خارجی موثر، سایه قطعنامه ها و امتیازخواهی های بیشتر را در سطح بین الملل از سر کشور و ملتمان دور می کنید؟ اینان می اندیشند با عقب راندن نخبگان و روشنفکران و دانشگاهیان و فعالان از صحنه سیاسی خواهند توانست بدون پرداختن ریشهای به مسائل امروز کشور به دیروز قبل از انتخابات برگردند؟ اما کسانی که تاریخ را خوانده اند و کمی با ماهیت پیچیده جوامع آشنایی دارند می دانند که این تفکر ناشی از یک توهم واقع گریز و پناه بردن به رویکردهای کم عمق و گول زننده است. بنده به صراحت و روشنی می گویم فرمان اعدام و قتل و زندانی کروبی و موسوی و امثال ما مشکل را حل نخواهد کرد. سخنان روز چهارشنبه میدان انقلاب و قبل از آن نماز جمعه هفته پیش دانشگاه که توسط چهره های منتسب به نظام ایراد گردید، نتایج هر نوع اقدام تروریستی را مستقیما به سمت کانون نشانه خواهد رفت و گره مشکل بحران کنونی را نا گشودنی خواهد ساخت. گوساله و بزغاله خواندن بخش عظیمی از جامعه و خش و خاشاک نامیدن آنان و مباح کردن خون عزاداران حسینی فاجعه ای است که هم اکنون توسط افرادی مشخص و صدا و سیما در جامعه رخ داده است. این چه سخنرانی است که از تریبون دولتی مردم را به جنگ با یکدیگر دعوت می کند و یک عده را حزب الله می نامد و عده ای دیگر را حزب الشیطان؟ بارها در یک سخنرانی کوتاه اعلام می کند مردم توجه کنید جنگ است! آیا این سخنان دعوت به جنگ و شورش داخلی نیست؟ با توجه به استفاده از اصطلاحات مذهبی و اشاره به آیات و روایات، این مراجع عظام و روحانیون فاضل هستند که می توانند بگویند با این گونه اشخاص چه می توان کرد؟ آنچه به بنده به عنوان یک فرد کوچک این جامعه مربوط می شود استقبال از هر هجمه ای در راه اسلام و کشور عزیزمان است و سخنان چند روز اخیر بنده را به یاد کلام امام رحمه الله علیه می اندازد که ”بکشید ما را، ما نیرومند تر می شویم”. بنده ابایی ندارم که یکی از شهدایی باشم که مردم بعد از انتخابات در راه مطالبات به حق دینی و ملی خود تقدیم کردند و خون من رنگین تر از آن شهدا نیست. بنده به صراحت می گویم تا وجود یک بحران جدی در کشور به رسمیت شناخته نشود، راهی برای خروج از مشکلات و مسائل پیدا نخواهد شد. عدم اذعان به بحران، توجیه گر ادامه راه حل های سرکوبگرانه خواهد شد. اذعان به وضعیت بحرانی می تواند راه حل را نه در سرکوب که بر سر آشتی ملی قرار دهد. تهمت بی دینی و همراهی با قدرتهای بیگانه مستکبر و افراد بدنام و جریانهای منحوسی چون منافقین به فرض آنکه به حذف فیزیکی تعدادی از خدمتگزاران اسلام و مردم منتهی شود ناشی از چشم بستن به ماهیت مشکلات ملی کشور است. من به عنوان یک دلسوز می گویم منافقین با خیانت ها و جنایت های خود مرده اند، شما برای کسب امتیازهای جناحی و کینه ورزی آنها را زنده نکنید . من لازم می دانم قبل از آنکه راه حل خودم را برای خروج از بحران مطرح سازم، برهویت اسلامی و ملی و مخالف سلطه بیگانگان و وفادار به قانون اساسی ما و جنبش سبز تاکید نمایم. ما پیروان اباعبدالله حسین علیه السلام هستیم. ما شیفتگان حریتی هستیم که منادیش آن امام مظلوم بود. ما پیرو کسی هستیم که در قلمرو وسیع اسلامی ربودن خلخالی از پای یک زن را برنمی تابید. ما معتقد به تفسیر رحمانی از اسلام هستیم که انسانها را یا هم کیش هم می دانند و یا همسانانی در خلقت. نگاهی که بر کرامت ذاتی انسان باور دارد و برنمی تابد که ضارب او در زندان با غذایی جز شبیه غذای او نگهداری شود و یا مورد شکنجه و امثال آن قرار گیرد. بنده و دوستان عزیزم که امروز بسیاری از آنها در زندانها محبوس هستند پای بندان سرسخت استقلال کشور هستیم و از اینکه بازار اسلامی ما تبدیل به یک بازار مکاره برای کالاهای بیگانه شده است رنج می بریم. ما به شدت با فساد موجود که ناشی از سیاستهای سوء و عدم تدبیر است مخالفیم. ما می گوئیم نهاد بزرگ و تاثیر گذاری چون سپاه اگر هر روز چرتکه بیاندازد که قیمت سهام چقدر بالا و پائین رفته نمی تواند از کشور و منافع ملی آن دفاع نماید؛ هم خود به فساد کشیده می شود و هم کشور را به فساد می کشاند. ما می گوئیم و حاضریم در مباحثات نشان دهیم که امروز منافع و حقوق مستضعفان و کارگران و کارمندان و سایر اقشار ملت در یک فساد بزرگ در حال غرق شدن است. جنبش سبز مخالف دروغ است و آنرا آفتی خانمان برانداز برای کشور می داند و از اینرو دروغ های سیاسی و امنیتی و اقتصادی و فرهنگی و امثال آنرا خطری بزرگ برای کشور می دانیم. ما یک دولت و نظام صادق و رئوف و با شفقت و مبتنی بر آراء مردم می خواهیم که به تنوع آراء و عقاید مردم نه به شکل تهدید که بلکه بصورت یک فرصت نگاه کند. ما سرک کشیدن به زندگی خصوصی مردم، تفتیش عقاید، تجسس، بستن روزنامه ها و محدود کردن رسانه ها را مخالف دین مترقی و رهایی بخش خود و مخالف قانون اساسی برآمده از این دین می دانیم. ما ضایع کردن یک ریال از بیت المال را در جهت اهداف باندی و جناحی حرام می دانیم و می گوئیم که سند چشم انداز ملی بیست ساله که به تایید همه ارکان نظام رسیده است امروز به یک ورق پاره بی ارزش تبدیل شده است. ما هشدار می دهیم که رقیبان بزرگی در منطقه با رشدهای اقتصادی دو رقمی در حال ظهور هستند و روز به روز قوی تر می شوند. درحالیکه ما متاسفانه از دادن یک بودجه سالانه و نگهداشتن حسابهای ذخیره ارزی و امانت در سپرده های مردم و پاسخگویی در مقابل دیوان محاسبات عمومی و مجلس شورای اسلامی عاجز هستیم . ما نه آمریکایی هستیم و نه انگلیسی. تا حال نه کارت تبریکی برای روسای کشورهای بزرگ فرستاده ایم و نه امید یاری آنها را داریم و می دانیم با اصالت قدرت در روابط بین اللمل هر کشور به دنبال منافع ملی خود است و ما بیزار از کسانی هستیم که بر عرف و اعتقادات دینی و ملی ملت خود احترام نمی گذارند. و مضحک است که به ما تهمت اهانت به قرآن، عاشورای امام حسین یا پاره کردن عکس حضرت امام قدس سره زده شود. مسلما حرمت شکنی اگر در روز عاشورا صورت گرفته باشد مورد تایید ما نیست، اما بدترین نوع حرمت شکنی را کشتن بندگان بیگناه و عزادار در روز عاشورا و در ماههای حرام می دانیم. اما من برآنم که راه حل مشکلات پیش آمده و بحران موجود چنین است؛ وضعیت کشور امروز چون رودخانه خروشان و عظیمی است که سیلابهای تند و حوادث گوناگون باعث طغیان و گل آلود شدن آن شده است. راه آرام کردن این رودخانه بزرگ و روشن ساختن و زلال کردن آب آن در یک اقدام سریع و عاجل امکان پذیر نیست. اندیشیدن به این گونه راه حلها که عده ای توبه کنند و عدهای معامله کنند و بده و بستانی صورت گیرد تا این مشکل بزرگ حل شود عملا به بیراهه رفتن است. بنده راه حل را در روانه ساختن نهرها و چشمه هایی از آب روشن و شیرین به بستر این رودخانه می دانم که به تدریج و طی یک فرآیند تدریجی کیفیت آب و وضع رودخانه را تغییر دهد. و نیز اعتقاد دارم که هنوز دیر نشده است و نظام ما آن قدرت را دارد که در صورت تدبیر و در صورت داشتن یک نگاه احترام آمیز و توام با ملاطفت به همه ملت و اقشار آن این مهم را به انجام برساند. بنده تعدادی از این راه حلها را که چون نهرها و چشمه هایی از اب روشن می تواند فضای ملی را تحت تاثیر قرار دهد و اوضاع را به سمت بهبود ببرد، بیان می کنم: ۱- اعلام مسئولیت پذیری مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه به نوعی که از دولت حمایت های غیرمعمول در مقابل کاستی ها و ضعف هایش نشود و دولت مستقیما پاسخگوی مشکلاتی باشد که برای کشور ایجاد کرده است. به یقین اگر دولت کارآمد و محق باشد خواهد توانست جواب مردم و مجلس را بدهد و اگر بی کفایت و ناکارآمد بود مجلس و قوه قضائیه در چهارچوب قانون اساسی با او برخورد خواهند کرد . ۲- تدوین قانون شفاف و اعتماد برانگیز برای انتخاباتها به نوعی که اعتماد ملت را به یک رقابت آزاد و منصفانه و بدون خدعه و دخالت قانع سازد. این قانون باید شرکت همه ملت را علیرغم تفاوت در آراء و اندیشه ها تضمین کند و جلوی دخالت های سلیقه ای و جناحی دست اندرکاران نظام را در همه سطوح منتفی سازد. مجالس اولیه انقلاب می تواند به عنوان الگویی مورد توجه قرار گیرند. ۳- آزادی زندانیان سیاسی و احیاء حیثیت و آبروی آنها. بنده یقین دارم که این اقدام نه به ضعف که به درایت نظام تعبیر خواهد گشت . و نیز آگاهیم که جریانهای سیاسی منحطی با این راه حل مخالف هستند . ۴- آزادی مطبوعات و رسانه ها و اجازه نشر مجدد روزنامه های توقیف شده جزء ضروریات روند بهبود است. ترس از آزادی مطبوعات باید از بین برود و تجربیات جهانی در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرد. گسترش کانال های ماهواره ای و اهمیت یافتن آنها و تاثیرگذاری قاطع این رسانه که به خوبی ناکافی بودن روش های قدیمی و محدودیت صدا و سیما را می رساند. پارازیتها و محدودیت های اینترنتی می تواند برای مدت کوتاهی اثرگذار باشد. تنها راه چاره داشتن رسانه هایی متنوع و آگاه و آزاد در داخل کشور است. آیا زمان آن نرسیده است که با اقدامی شجاعانه و ناشی از اعتماد به متفکران و نیروهای خلاق جامعه، نگاهها را از آنسوی مرزها به شکوفایی خلاقیت سیاسی و فرهنگی و اجتماعی داخلی برگردانیم؟ ۵- به رسمیت شناختن حقوق مردم برای اجتماعات قانونی و تشکیل احزاب و تشکل ها و پایبندی به اصل ۲۷ قانون اساسی. اقدام در این زمینه که می تواند با درایت و همکاری همه علاقمندان به کشور صورت گیرد در طول چند ماه می تواند فضایی توام با دوستی و محبت ملی را جایگزین درگیری سازمان بسیج و نیروهای امنیتی با مردم و یا درگیری مردم با مردم نماید. به بندهای فوق پیشنهادات دیگری نیز می توان اضافه کرد. به نظر بنده حتی یک جوی کوچک زلال در این بین می تواند مغتنم باشد. ضرورتی ندارد همه بندها با هم شروع شود. مشاهده عزم در این راه به روشنی افق کمک خواهد کرد. و کلام آخر آنکه همه این پیشنهادات بدون نیاز به توافق نامه و مذاکره و داد و ستدهای سیاسی و از موضع حکمت و تدبیر و خیرخواهی می تواند اجرایی شود. برای خواهرم : ندا چگونه از زیبایی شعری بسرایم وقتی که دشنه ها و دروغ زیباترین پریچه های جهان را در عمق دورترین دور در تنگ تنگ ترین گور در خون نشانده اند زیباترین من ! زیبایی تو مرا جان داد تنهایی تو مرا کشت هیهات ! گل طاقت شکنجه ندارد گل را باید کنار پنجره بوسید شلاق های هرزه ی دباغ آن گاه که خون پریچه های مرا در جام های بلورین قاتلان بر دست می برید عکس مرا درون جام با چشم های غره ببینید من با عشق از گرده ی شما خون می کشم سرهایتان مبارک من باد این کینه مرد حلقوم پاره ی شما را در خواب دیده است ... به برادرم شهیدم : « سید علی حبیبی موسوی » گناه کدام یک سنگین تر است آن که برای آزادی عاشورا را کف می زند آن که برای عاشورا آزادی را سر می زند عشق در خون خود غلت می زد و آن که روی جسدها و جریده ها ویراژ می داد تو بودی بسیجی دلاور با کاپشن احمدی نژادی مدین چین و کلت روسی صادره از جماران علیه السلام و مزه ی خون زیر لسان عربیت ما درس خواندیم و تو دانشگاه قبول شدی ما عاشق شدیم و تو به حجله رفتی ما « محمدرضا شریفی نیا » شدیم و « اکبر عبدی » تو « مسعود ده نمکی » شدی و کات کردی ما را ما رای دادیم و تو رای آوردندت ما انقلاب کردیم و تو پیروز شدی ما شهید دادیم و تو شدی وارث خون شهدا حالا هم که میرحسین موسوی خواهر زاده اش را با یک گلوله کشته است و تو داری آب پرتقالت را سر می کشی رو به روی عکس آقا و مجری صدا و سیمای آقا و پشت به هفتاد میلیون مخاطب مشتاق پشت تو و آقا ؛ حرف می زنی از آزادی بیان و ککت هم نمی گزد که من عاشق او بودم که در زندان حریصانه و پی در پی بر او ریختی مایملک زنانت را و من چه غمگین بودم و من دیدم و من چه غمگین بودم ؛ سردار رادان گفت : « سیصد نفر را دستگیر کرده ایم » شمس الواعظین و چند نفر دیگر را هم اگر من بشمارم سیصد و سیزده نفرند اگر زندانبان سیصد و چهارده نفر صدای الله اکبر بلند شده است و پرچم های سبز محمد خاتمی همنام جدش است . یادبود شهادت هفتاد و دو شهید عاشورای سرخ و پنج شهید عاشورای سبز : سید علی حبیبی موسوی،مهدي فرهادي نيا ، محمد علي راسخي نيا ، امير ارشدي ، شهرام فرجي نظٌاره گر بر بلندا نشسته اسلحه ای بر دوش شهر آهسته می گذشت از زیر بازوان درختان – پل ها – باطوم ها خاموش باطوم های خسته و مستاصل بر گیس دختران جوان گل می زدند دیوارها در هجمه ی مداوم رزهای ریز خوشحال خونریز شهر آن شهر دور آن شهر مرده ی سوت و کور آن شهر زیر چادر شب مستور شبانه در تن شب دفن شد چونان شهید ما مرثیه ای برای امام حسین ؛ نذر آزادی برادرم حسین قابل ... سال گذشته و به مناسبت شام غریبان امام حسین ، مرثیه ای نوشتم که به پیشنهاد یکی از مداحان برجسته ی کشور برای نوحه خوانی در اختیار ایشان قرار گرفت ؛ شنیدن صدای همخوانی این شعر توسط عزاداران حسینی در این روزها و شب ها در برخی مجالس و محافل سوگواری ، بهانه ای شد برای قرار دادن این مرثیه در این جا ؛ صواب روحانی این نوشته را به روح مجاهدین نستوه آیت الله طالقانی و آیت الله منتظری هدیه می کنم . نذر آزادی برادرمان حسین قابل ( دانشجوی دربند دانشگاه فردوسی مشهد ) که ظهر امروز و در مراسم عزاداری سالار شهیدان دستگیر شد : امشب شب ِ شام ِ غریبان ِ حسین است از نیزه ها خون می چکد الله اکبر این ضجّه ها فریاد ِ طفلان ِ حسین است از نیزه ها خون می چکد الله اکبر امشب نمی آید دگر بابا به خیمه دیگر نمی خندد به روی او رقیّه بر نیزه ها این صوت ِ قرآن ِ حسین است از نیزه ها خون می چکد الله اکبر بر نیزه ها یک سر ، سری چون ماه ِ احمر بر خاک یک تن ، یک تن ِ خونین و بی سر این تن ، تن ِ زخمی و عریان حسین است از نیزه ها خون می چکد الله اکبر عمّه ببین خون کلّ صحرا را گرفته این معصیت دامان دنیا را گرفته این دشت ، امشب بیت الاحزان حسین است از نیزه ها خون می چکد الله اکبر الله اکبر کشته شد شاه ِدو عالم امشب چگونه ناله از دل بر نیارم ؟ الله اکبر این نه پایان حسین است از نیزه ها خون می چکد الله اکبر فردا تو و کوفه ، تو و این شهر خاموش این معصیت کاران ِ گنگ ِ پنبه درگوش فریادِ تو فریادِ عصیانِ حسین است از نیزه ها خون می چکد الله اکبر فردا تو قرآنی ، تو قرآن مجسّم فردا تویی میراث دار ِ شاه ِ عالم برهانِ تو مانند برهانِ حسین است از نیزه ها خون می چکد الله اکبر زینب تویی تو آخرین خورشید لشگر بر درگهِ این شب ، شبِ خونین ِ بی سر فردایِ تو فردایِ هجرانِ حسین است از نیزه ها خون می چکد الله اکبر امشب شب ِ شام ِ غریبان ِ حسین است این ضجّه ها فریاد ِ طفلان ِ حسین است امشب شب ِ شام ِ غریبان ِ حسین است این ضجّه ها فریاد ِ طفلان ِ حسین است دیوانه وار دوست داشتن و سر به دیوار کوبیدن کدام دلبرکی از کنار دیوار دلت عبور می کرد که این گونه بر زمین افتادی ؟ هی مصطفی ! با تو ام خجالت نکش ! پاشو روی پاهایت بایست و ادای سربازهای شکست خورده را در نیاور پاشو مرد ! پا شو ! * بیا آمو ! بیا بیشین کنار آتیش و یه ک استکان اسکولی نبت بزن بیا سه خشتی بزن گرم شی می زنم می زنم سرم را به این دیوار لعنتی می زنم توی گوش خودم بیا آمو برات « عصر پنج شنبه ی شیراز » ره گرفتوم با کتاب « رضا براهنی » « خطاب به پروانه ها » بزن گرم شی آروم شی نمی شم نمی شم نمی شم مگه من آدم نیستم که دلم برا دهاتم تنگ شه می خوام برم جایی که جای دروغ ، گندم می کارن آمو جایی که مردمش از خسوف می ترسن آمو جایی که آدماش از دوری هم سکته می زنن آمو تو نمیای ؟ به سولماز به خاطر دلتنگی های مشترکمان / تبریز غمبرک زده در پارک « ئل گلی » تصویر گنگ روسری و مانتوی گلی بر روی پله های زمان دود می شود حسی ترین حماسه ی وصفی – تغزلی سیگارهای سوخته پایین پله ها پایان اعتراض به عشق تعقلی شاعرترین مردم شهر شما نبود این شعر سرشکسته ی معتاد الکلی ؟ *** من روی پل به غربت او فکر می کنم شاعر گلیست که افتاده از پلی وصیت ماهی کوچکی که در گل و لای جان می داد آخرین شعر شاعری بود که زبانش را بریده بودند هم پالکی هایش گرم و سرخ و در خون تپنده همچون آخرین وصایای شهیدی که هنوز روزنامه ها را نخوانده است قفسی که بی پرنده مانده بود من بودم که هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت نخواستم برای درک درستی از آزادی آزادی را به بند کشم پرنده ای که به سمت قفس می گریخت تو بودی که آزادی را در عشق جست و جو می کرد آزادی لبخندی که در هوا تیرباران شد بگذار به سر حد جنون برسیم از این عشق صبح که از خواب بلند شد خیلی شبیه شعرهایش شده بود آن قدر که تشخیصشان از هم دشوار بود آبی به دست و صورتش زد وقت نداشت صبحانه بخورد می خواست کت و شلوار تنش کند که دید شعریتش به هم می ریزد پس با همان پیژامه و زیر پیراهنی به خیابان رفت مردم دیوانه اش پنداشتند *** شب که به خانه آمد دست و صورتش را شست با زن و بچه اش شام خورد بعد خوابید غزل : گل سرخی برای تو ... خشمگین و پر از التهابم نفت آتش گرفته بر آبم خون من در رگ واژه ها است من گل سرخ لای کتابم حکم ممهور با مهر عشقم اصل اصلی هر انقلابم آفتاب تو را ذره بینم ذره ها را اگر آفتابم آه ! ای تاک در خون نشسته ! من خودم یک پیاله شرابم لختی ای عشق ! بر من فرو ریز ! آتشم ؛ گرم و پر اضطرابم ، شعله های مرا بیشتر کن من خرابم خرابم خرابم ... غزل از لبت شیر و شکر خواهم ، نخواهم خنده های بی ثمر خواهم ، نخواهم غیر تو دل در کسی بندم ، نبندم بر رقیبانت ظفر خواهم ، نخواهم از تو خواهم تا مرا خواهی ، نخواهم از تو لطفی من اگر خواهم ، نخواهم گر که رو از من بگردانی ، نگردم از کنار تو سفر خواهم ، نخواهم رخ بپوشانی اگر از من ، نرنجم از تو حتی یک خبر خواهم ، نخواهم در ره عشقت اگر بارد بلا بر من ، ببارد از بلاخیزی عشق تو حذر خواهم ، نخواهم از تو می خواهم ولی از من نرنجی از تو جز این یک هنر خواهم ، نخواهم تا توانی عاشقم کن ، عاشقم کن هر چه عشقت بیشتر خواهم ، بخواهم ... اصفهان - ۱۸ آذرماه ۱۳۸۸ با توجه به اختلالات بلاگفا تنها از طریق ای میل و یا پیامک هماهنگ فرمایید . مرا و آغوش تو را جدایی ممکن نیست ... چند شعر از مجموعه ی تازه منتشر شده ی « باروت بیاوریم خانه را روشن کنیم » ( سروده ی مصطفی توفیقی / چاپ سوم : نشر خاوران پاریس ۲۰۰۹ ) که مناسب حال و روز من است این روزها ... ٨ تو عشق اول من بودی و بعد تو پاییزهای زیادی بر من گذشت و من هربار با عریانی تمام به استقبال زمستان رفتم اما هر چقدر هم که تو را دوست داشته باشم « عشق ، تنها برای آخرین معشوق است » باور نمی کنی ؟ حق داری دستم دارد می لرزد ۱٤ ... سنجاقکی سبز بر برگ نیلوفری نشسته بود غم انگیز چون خیانتی پنهان ٢۱ تنهایی یعنی زندان زندان یعنی تنهایی در زندان و در تنهایی به تو فکر می کنم ٢٦ دستت را گرفتم و با هم باغ های معلق بابل را قدم زدیم اگر همین پایین می دیدمت می توانستم برگردم خاطره هایم را زنده کنم ٢٨ مرا و آغوش تو را جدایی ممکن نیست اندام تو کلمه ی آزادیست
٤٦ مخالف جریان باد مخالف جریان زندگی تو را دوست دارم مثل قزل آلایی که فلس هایش خونی شده ٥۰ بایست چشمانت را ببند و خنکای پاییز را در پیراهنت بریز بایست بادها را به اندامت کوچ بده و آسیاهای بادی را از کار بینداز
دیدم خدا را پشت « تل زینبیه » ...
خبر کوتاه : حسین قابل آزاد شد .
خبر کوتاه : نگارش و تدوین اساسنامه ی انجمن شعر مشهد به پایان رسید و در جمع شاعران خراسانی قرائت شد .
پست ویژه ی هفته ی سوم دی ماه :
لیلی برو ... لیلی برو ... این رسم آدم هاست
اعتراض
متهم
مثل « سوسن » که در « انجیل متی »
دو شعر به یاد پریشادخت شعر فارسی
افسوس
باید از بودن خود چیزی فهمید ...
تاکتیک های مبارزاتی جنبش سبز 17 ( بیانیه ی هفدهم مهندس موسوی )
بیانیه شماره 17 میرحسین موسوی :
شبانه
کارگاه یک روزه ی « جامعه شناسی ادبیات » با حضور « مصطفی توفیقی »
| Design By : Night Skin |

















