روزنامه ی خصوصی مصطفی توفیقی
... و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیشبینی نمی کرد ...
... شاید هنوز هم در پشت چشم های له شده ، در عمق انجماد یک چیز نیم زنده ی مغشوش بر جای مانده بود که در تلاش بی رمقش می خواست ایمان بیاورد به پاکی آواز آبها شاید ، ولی چه بی خیالی بی پایانی خورشید مرده بود و هیچکس نمی دانست که نام آن کبوتر غمگین که از قلبها گریخته ، ایمانست ... ( بانو فروغ فرخزاد ) داستان خرس های پاندا به روایت یک ساکسیفونیست که تو را دوست دارد عزیزم ... سه ماه نبودم ؛ نبودم چون نیازی به بودن من نبود ؛ در این سه ماه به اندازه ی سیصدسال بزرگ شده ام و این بزرگی نه تنها در روشنایی ها و زیبایی ها بلکه در بدی ها و تاریکی ها نیز بوده است ؛ سه ماه اخراج از دانشگاه فرصت خوبی بود برای درک دوباره ی لذت هستی و بلوغ در انتهای کودکی سرشاری که دوستش داشتم ... که دوستش دارم ؛ در این سه ماه به چیزهای زیادی فکر کرده ام و بیشتر از گذشته فکر کردم ؛ بیشتر از گذشته خوانده ام و نوشته ام و احساس کرده ام ؛ گاهی آن قدر سبک شده ام که پاهایم را روی زمین احساس نکرده ام و گاهی آن قدر سنگین که در زمین فرو رفته ام ... و این نامش هر چیزی باشد ، چیزی است شبیه دوست داشتن ... در این سه ماه به هیچ کس ابراز عشق نکرده ام و از چهار نفر شنیده ام که « من عاشقتم » در عوض به هزار نفر و شاید بیشتر گفته ام که دوستشان دارم و به استثنای یک نفر که در زیبایی خودش دفن شده بود همگی پاسخم را به لبخند و گل و آینه دادند و من اما همه ی لبخند ها و گل ها و آینه هایم را برای آن یک نفر که در زیبایی خودش دفن شده بود کنار گذاشتم ... برای صبا ... در این سه ماه سی بار به بلوغ نزدیک شدم اما کودکی ام ، با همه ی ضعف و ناتوانی اش ، به پاهایم چسبید و گفت : « نرو » و من فهمیدم که « کودکی » نه تنها از عشق که حتی از « دوست داشتن » هم مقدس تر است ... در این سه ماه با هیچ زنی نخوابیدم و همه ی کسانی که دوستم دارند و دوستشان دارم شب ها را با گریه به رختخواب رفتند بی من ... در این سه ماه فهمیدم که اصولا « خوب بودن » به معنی « خوشبخت بودن » نیست و بدبختی هم هیچ ربطی به « بد بودن » ندارد ؛ یاد گرفتم که خوبها برای خوبها و بدها برای بدها آفریده نشده اند و شانه ی یک فاحشه هم می تواند تکیه گاه محکمی باشد و مهم تر این که شانه های باکره ی من چیزی مقدس تر از ران های پرتپش زنی هرزه نیست که هرزگی در جمعیت است و فاحشه ها همیشه تنهایند مثل من ... این روزها به یک فرار بزرگ فکر می کنم ...و بیش از همیشه عاشق تو هستم عزیزم ... من اگر زمین بودم با پریدن هر گنجشکی بهار می کردم ... مرثیه ای برای گنجشک ها بالاخره به بازار کتاب عرضه شد و از خوشوقتی این کودک نوپا بود که با استقبال خوبی هم روبرو گردید ؛ هنوز توزیع این کتاب در سطح شهر مشهد ( و فعلا فقط در همین شهر ) به پایان نرسیده است اما استقبال خوب دوستانمان از سراسر کشور ، من و دور و بری ها ( ! ) را شگفت زده کرده ... نخستین بار ، دانا نیوز در بخش اخبار فرهنگی خود به معرفی « مرثیه ای برای گنجشک ها » پرداخت : سومین مجموعه ی شعر مصطفی توفیقی در حالی منتشر شد که پیش از این کلیه ی درآمدهای حاصل از فروش آن وقف کودکان سرطانی شده است . به گزارش دانانیوز، « « مرثیه ای برای گنجشک ها » سومین مجموعه ی شعر مصطفی توفیقی در حالی منتشر شد که پیش از این کلیه ی درآمدهای حاصل از فروش آن وقف کودکان سرطانی شده است . مرثیه ای برای گنجشک ها ، شامل غزل های سروده شده ی توفیقی در سالهای ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۶ است که به همت انتشارات سخن گستر مشهد به چاپ رسیده و به بازار کتاب عرضه شده است . توفیقی ( شاعر مجموعه ) یکی از اهداف اصلی خود از انتشار این کتاب را تلاش برای فرهنگ سازی در جهت شعار « همه با هم برای کودکان سرطانی » می داند و عقیده دارد که « ورود شاعران ، نویسندگان و هنرمندان به عرصه ی فعالیت های فرهنگی عام المنفعه می تواند بخش بزرگی از مشکلات مردم ما را حل کند » . علاقمندان به تهیه و مطالعه ی این کتاب و سهیم شدن در این اقدام انسان دوستانه می توانند به کتابفروشی های معتبر شهر خود مراجعه کرده و یا با شماره ی تلفن ۰۹۳۷۲۸۸۲۵۸۱ تماس حاصل نمایند خبر را در دانا نیوز بخوانید. همچنین خبرگزاری های دیگر کشور نیز به مرور به انتشار خبر تولد این کتاب پرداختند ؛ خبر را بخوانید در :آتیبان ، ایکنا ، ایسنا خبرنگار « کتاب نیوز » نیز در یادداشتی به معرفی این کتاب پرداخت : "مرثیهای برای گنجشک ها" عنوان جدیدترین مجموعهی شعر "مصطفی توفیقی" است که در یکهزار نسخه و توسط انتشارات سخن گستر مشهد منتشر شده است. از نکات جالب توجه این مجموعه طرح جلد آن است که اولین نمایش دو قطعه عکس از آلبوم عکسهای "فریبرز ولیزاده" است که بدون هیچگونه تغییری بر سرلوحهی این کتاب قرار گرفته اند. شایان ذکر است کلیهی درآمدهای حاصل از فروش این کتاب از سوی سراینده به کمک برای درمان کودکان سرطانی اختصاص یافته است. این یادداشت را در کتاب نیوز بخوانید . همچنین ده ها خبر ، نقد و یادداشت در معرفی این مجموعه از طریق نامه و ایمیل بدست من رسیده و یا بر روی شبکه ی اینترنت منتشر شده است که در فرصتی مناسب به آن ها نیز خواهیم پرداخت ... و اما ... کتابفروشی ها ی معتبر مشهد هم « مرثیه ای برای گنجشک ها » را به ویترین مغازه های خود اضافه کرده اند : نمایندگی های فروش « مرثیه ای برای گنجشک ها » در مشهد : نمایندگی مرکزی : شهر کتاب - خیابان راهنمایی ۴– ۸۴۳۳۹۵۲ شعبه ی ۱ : کتابفروشی فلسطین – چهارراه دکترا ۸۴۳۰۶۱۶ شعبه ی ۲ : انتشارات امام – خیابان ابن سینا ۸۴۳۰۱۴۷ شعبه ی ۳ : کتابفروشی قلم – خیابان ابن سینا ۸۴۰۷۹۳۸ شعبه ی ۴ : انتشارات جاودان خرد – خیابان احمدآباد ۸۴۴۹۳۷۵ شعبه ی ۵ : فروشگاه شماره ی یک انتشارات ترانه – پاساژ مهتاب ۲۲۵۷۶۴۶ شعبه ی ۶ : فروشگاه شماره ی دو انتشارات ترانه - خیابان دانشگاه۸۴۵۰۱۳۰ شعبه ی ۷ : فروشگاه شماره ی یک کتابفروشی هیواد – پاساژ مهتاب۲۲۳۴۶۲۳ شعبه ی ۸ : فروشگاه شماره ی دو کتابفروشی هیواد – خیابان جهانبانی۲۲۱۳۶۲۸ شعبه ی ۹ : انتشارات سخن گستر – خیابان سناباد۸۴۳۹۹۵۵ شعبه ی ۱۰ : انتشارات یاس – میدان سعدی همچنین من و گروهی از دوستانم ، آماده ی پاسخگویی به پرسش ها و نیز همکاری با شما برای مشارکت در این اقدام انسان دوستانه هستیم : مصطفی توفیقی ( سراینده ی کتاب) - تلفن : ۰۹۳۷۲۸۸۲۵۸۱ جناب آقای مهدی آخرتی ( مدیر فرهنگی ) :۰۹۳۷۱۲۵۱۳۷۵ سرکار خانم مرضیه سیروسی ( مدیر فروش ) :۰۹۱۵۹۱۴۸۹۱۳ سرکار خانم مونا فلکی ( مدیر روابط بین الملل – آلمان ) :kooroshpub@gmail.com سایر برنامه های « ادبی » و « انسان دوستانه » ی گروه به مرور اعلام خواهد شد . برای حمایت از کودکان سرطانی به ما بپیوندید ... ز پوچ جهان هیچ اگر دوست دارم ... به کوری چشم طراحان کنکور کارشناسی ارشد ، همزمان با روزهای خوش درس خواندن برای کنکور ، کوله ام را آماده کرده ام که مهمان شهرهای شما بشوم ؛ پس از دو سفر قبلی که اولی از شرق شروع شد و از مسیر شمال تا غرب ادامه یافت و دومی که از مرکز ایران به سمت غرب و بازگشت از شمال بود ؛ این دفعه قصد دارم استان خودم را بیشتر بشناسم و شهر به شهر میهمان خراسانی های خونگرم بشوم ؛ تفاوت این سفر اما با دو سفر قبلی علاوه بر این در دو مورد دیگر نیز هست ؛ اول این که ایرانگردی یکپارچه ای نیست و به دلیل کنکور ارشد و هم مسایل شخصی تنها در روزهای پایانی هفته برگزار می شود و پس از هر سفر کوتاه به مشهد بر می گردم و سر درس و مشقم !!! با این وجود حتما در جمع دوستان هنرمندم حاضر خواهم شد و دیدارها را دوباره خواهیم کرد ... نکته ی دیگر این که سفرهای این دفعه پویاتر از گذشته خواهد بود و طی آنها تعامل گسترده تری با دوستان ادب دوست خواهم داشت . به هر حال احتمالا طول کل این سفر حدود شش ماه خواهد بود و وبلاگی هم برای خاطره نویسی این مسافرت ها و هم برای اعلام زمان ملاقات ها و همنشینی ها درنظر گرفته خواهد شد ... چند خبر دیگر ... - نخستین کتاب از سری کتاب های « کتاب هفته ی استکهلم » نیز با همکاری دوستان عزیزم ، آیدین سپهری ( سوئد ) ، مونا فلکی ( آلمان ) و صدرا حجازی ( ایالات متحده ) منتشر شده است . نخستین عنوان از این مجموعه اختصاص یافته است به کتاب « فریدون سه پسر داشت » از جناب استاد عباس معروفی ، کتاب در سه هزار نسخه در استکهلم چاپ شده و قیمت پشت جلد آن برای اروپای غربی و امریکا تنها ده یورو است که با توجه به مشکلات نشر و نیز پست در کشورمان ، قیمت نسخه ی ارجینال کتاب در ایران به بیست دلار افزایش یافته ، تعداد نسخه های ارسال شده برای من بسیار کم است اما دوستانی که اصرار زیادی به خریدن نسخه ی اصلی کتاب ندارند می توانند چند ماهی صبوری کنند تا نسخه های افست آن هم به بازار بیاید !!! مقدمه ی کتاب : از آنجایی که رفتار نابخردانه و بدور از ادب عده ای مفتی یک لا قبا در همه ی این سال های اخیر موجب شده است که دست صاحبان اندیشه و اهورائیان فرهنگ از تعداد پرشماری از آثار بی بدیل ادبیات ایران و جهان اعم از شعر و داستان و ترجمه دور بماند ؛ بار دیگربر آن شدیم تا بخشی از این آثار ارزشمند را که از حق انتشار در وطن به یغما رفته ی ما محروم مانده اند به زیور طبع بیاراییم و در برابر خوانش شما همزبانان مینوسرشت قرار دهیم . باشد که مورد قبول قرار گیرد . آیدین سپهری و مصطفی توفیقی دی ماه ۱٣٨٧ خورشیدی استکهلم و تهران - جشنواره استانی شعر فجر هم برگزار شد ؛ برخی از دوستان گلایه داشتند که چرا خود من در این جشنواره حضور نداشته ام و جلسه ی افتتاحیه ی جشنواره ی بین المللی را هم به سرعت ترک کرده ام ؛ خدمت این دوستان باید عرض کنم علیرغم اینکه مسئولیت دبیری امور رسانه های این جشنواره در بدو امر به عهده ی اینجانب گذاشته شد ، برخی از آقایان از قیافه ی بنده خوششان نیامده بود و متقابلا بنده هم همین طور ؛ با این وجود به درخواست دوستانمان در اداره ی فرهنگ و ارشاد استان تا اطلاع ثانوی سکوت می کنم اما بی خبرتان هم نخواهم گذاشت !!! - دوستانی که علاقه مندند با دیدگاه های منتشرشده ی من در مطبوعات بیشتر آشنا شوند ، می توانند از این پس به این وبلاگ هم سر بزنند : - خبر دیگر این که هفته نامه ی دانشجویی بامداد هنوز سومین دوره ی توقیف موقتش تمام نشده بود که به کلی توقیف شد و من هم به کلی از تصدی مدیرمسئولی نشریات دانشجویی تا پایان دوران تحصیلم ( به عبارت درست تر تا پایان عمرم ) محروم شدم !!! اما ... دانشگاه زنده است ... دانشگاه زنده است ؟!.... - خبر خوش دیگر این که ترجمه ی اشعار خانم دکتر سعاد الصباح ، بانوی دوست داشتنی و روشنفکر کویتی ، به پایان رسید و به زودی مجموعه ای از شعرهای ایشان را با ترجمه ی من خواهید خواند با عنوان « آن گاه که زن به حال عشق و مستیست ... » ؛ بازگردان سه قطعه از اشعار خانم « سعاد الصباح » : « شمیم » به هنگام بدرقه ی تو در فرودگاه و گم شدن چهره ات در ناپیدایی عطر آرزوی من است که به سمت تو می وزد و مردم آن را در سالن ترانزیت استشمام خواهند کرد رایحه ی عجیبی دارد زن آتش گرفته « مادرانگی » دیدنت مرا به وجد می آورد مانند نخستین ضربه ی جنین بر دیواره های رحم ... و مانند نخستین حرکت در سفونی پنجم بتهوون پس ای مردی که از روزنه های اندیشه ی من سربرآورده ای در هر نقطه از جهان که ایستاده ای احساس مادرانه ی من را به یاد آر ... « دانه ی گیلاس » موسیقی صدای تو و « پیانو کلیدرمان » دوبال هستند برای پرواز به سوی تو لبانت را بگشا تا چون دانه ی گیلاسی بین آن دو بیفتم ... - تدوین و تحقیق در دیوان شاعر بلندپایه ، حضرت بانو دره التاج طاهره قره العین نیز همچنان ادامه دارد و اگر عمری به دنیا داشته باشم به زودی توسط همین انتشارات منتشر خواهد شد ؛ مقدمه ی این کتاب را دوست بهتر از جانم ، سرکار خانم نیلوفر بیضایی ، نوشته اند . غزلی از دیوان قره العین : ﮔﺮ به تو اﻓﺘﺪم ﻧﻈﺮ ﭼﻬﺮﻩ به چهرﻩ رو به رو ﺷﺮح دهم ﻏﻢِ ﺗﻮ را ﻧﮑﺘﻪ ﺑﻪ ﻧﮑﺘﻪ ﻣﻮ به مو از ﭘﯽِ دﻳﺪنِ رﺧﺖ همچو ﺻﺒﺎ ﻓﺘﺎدﻩ ام ﺧﺎﻧﻪ به خاﻧﻪ در به در ﮐوچه ﺑﻪ ﮐﻮﭼﻪ ﮐﻮ ﺑﻪ ﮐﻮ می رود از ﻓﺮاقِ ﺗﻮ ﺧﻮن دل از دو دﻳﺪﻩ ام دﺟﻠﻪ به دﺟﻠﻪ ﻳﻢ ﺑﻪ ﻳﻢ ﭼﺸﻤﻪ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﻪ ﺟﻮ به جو دور دهانِ ﺗﻨﮓِ ﺗﻮ ﻋﺎرضِ ﻋﻨﺒﺮﻳﻦ ﺧﻄﺖ ﻏﻨﭽﻪﺑﻪ ﻏﻨﭽﻪ ﮔﻞ ﺑﻪ ﮔﻞ ﻻﻟﻪ ﺑﻪ ﻻﻟﻪ ﺑﻮ ﺑﻪ ﺑﻮ اﺑﺮو و ﭼﺸﻢ و ﺧﺎلِ ﺗﻮ ﺻﻴﺪ ﻧﻤﻮدﻩ ﻣﺮغِ دل ﻃﺒﻊ به طبع دل به دل ﻣﻬﺮ به مهر و ﺧﻮ ﺑﻪ ﺧﻮ ﻣﻬﺮﺗﻮ را دلِ ﺣﺰﻳﻦ ﺑﺎﻓﺘﻪ ﺑﺮ ﻗُﻤﺎشِ ﺟﺎن رﺷﺘﻪ ﺑﻪ رﺷﺘﻪ ﻧﺦ ﺑﻪ ﻧﺦ ﺗﺎر ﺑﻪ ﺗﺎر ﭘﻮ ﺑﻪﭘﻮ در دلِ ﺧﻮﻳﺶ ﻃﺎهرﻩ ﮔﺸﺖ و ﻧﺪﻳﺪ ﺟﺰ ﺗﻮ را ﺻﻔﺤﻪﺑﻪ ﺻﻔﺤﻪ ﻻ ﺑﻪ ﻻ ﭘﺮدﻩ ﺑﻪ ﭘﺮدﻩ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺗﻮ - کتاب « گریه روی شانه ی تخم مرغ » هم دوباره منتشر شده است ؛ البته این بار به سه زبان ( فارسی – انگلیسی – فرانسه ) و توسط حامد داراب عزیز ؛ .................. خوانش کوتاهی روی همه ی شعرهای مجموعه نوشته و دکتر .................... ( استاد ادبیات دانشگاه سوربون فرانسه ) هم مقدمه ی آن را نوشته اند ؛ کتاب را می توانید از این جا تهیه کنید :......................... - جزوه ای آموزشی شامل پنج نقد و خوانش منتشر شده ی من در مطبوعات هم فقط برای خوانندگان این وبلاگ چاپ شده است و لاغیر !!! برای تهیه ی این جزوه از طریق ایمیل شخصی من می توانید تماس بگیرید . مرگ بر من که دوستت دارم ... و اما ... این بار برایتان یکی از شعرهای خصوصی زندگی ام را می نویسم ؛ یکی از ده ها قطعه ای که برای روزهای نبودنم نوشته بودم و حالا خودش دلش خواسته و آمده و شما می خوانیدش : با خودم فکر می کنم به خودت به خودت که چقدر خوشبختم توی دستم به جای دستانت سینه بندی که مانده در تختم می فشارم به سینه ام محکم این سفیدی مانده از شب را با دو دندان نیش خود آرام می گزم جای سینه ات ، لب را روبرویم « شریعتی » دارد رو به روی « فروغ » می خندد « چه گوارا » کنار « یا زهرا » به اتاق شلوغ می خندد زیر عکس فروغ فرخزاد روی دیوار با گچ قرمز یادگاری نوشته یک مرده : " زنده ماندن بدون تو ... هرگز " توی تخت بدون تو خالی مثل ابر بهار می بارم زنده ماندن بدون تو مرگ است « مرگ بر من که دوستت دارم » ...
به گزارش کتابنیوز؛ "مرثیهای برای گنجشک ها" سومین مجموعه از سروده های این شاعر پس از دو مجموعهی «حلقهی محاصره » و « عاشقانهای برای زن زیبا » است که با استقبال مخاطبان شعر امروز رو به رو شده است.
در مقدمهی این کتاب چنین می خوانیم :چرا شعر مینویسیم؟ چرا به سراغ چیز دیگری نمیرویم؟ چرا این زبان دردناک، این زبان غمانگیز، این هنر عصیانگر را برای سخن گفتن با دیگران انتخاب میکنیم؟ نمیدانم. اما معتقدم که ما میتوانیم این عصیان را در راه التیام زخمهای بزرگ بشریت فریاد بزنیم و این افیون مقدس را نه برای «حمایت از درد» بلکه برای« مبارزه با آن» به یاری طلبیم این مجموعه هدیهی من است به کودکان سرطانی، کودکان زخمخورده از هستی، چراکه درد برادر درد است... و کاش بتوانم بخش بزرگتری از درد جهان را بر خود بپذیرم. آیا میتوانم؟ امیدوارم.

| Design By : Night Skin |





