روزنامه ی خصوصی مصطفی توفیقی
... و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیشبینی نمی کرد ...
غزل چیزی من از تنهایی تو کم ندارم آن قدر تنهایم که حتٌی غم ندارم بر من رقیبانم گمان دارند انگار که من کسی مانند تو دارم ... ندارم ... سردار فاتح هستم و در لحظه ی فتح صدها وطن دارم ولی پرچم ندارم مانند موج از دست دریا می گریزی در نزد خود دارم تو را و هم ندارم آنم که در دستش هزاران جام دارد سلطانم اما سلطنت بر جم ندارم بر تن هزاران زخم کاری دارم امٌا امٌید به بهبودی از مرهم ندارم ای آخرین کشور ! پناه اوٌلم باش من که پناهی جز تو در عالم ندارم به روز رسانی بعدی وبلاگ : ۱۵ خردادماه ۸۸ پنجشنبه ۳۱ اردی بهشت : سخنرانی در نشست سیاسی ادوار سمپاد مشهد ( هاشمی نژاد + فرزانگان
ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |





