روزنامه ی خصوصی مصطفی توفیقی
... و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیشبینی نمی کرد ...
از غمگین ها از شادها اکثر اتفاق ها را باید همان جایی که می افتند جا گذاشت گاه دفن کرد بعضی ها را که تعدادشان کم است تقریبا هیچ می شود با خود به آینده برد اگرچه غمگین اگرچه شاد از غمگین ها یکی چادر مادرم بود که می کشیدمش در پنج سالگی که کشیده می شدم به دیوار که برویم حرم و من گریه می کردم از غمگین ها یکی گریه ی مادرم بود و مادربزرگم سر قبر خاله عفت در رشت که همیشه بوی غم و نا دارد بعد از باران که در نوزده سالگی تیرباران شد و جنازه اش را هم که داده بودند پول تیرش را گرفته بودند دو برابر از غمگین ها یکی جوجه ای بود که وقتی مرغ شد دادندش به یک آشنا و بعد خبر دادند بیایید که مرغتان مریض شده و جلوی چشم هایم را گرفته بودند وقتی سر می بریدند از غمگین ها یکی روزی بود که خبر عروسی اش را آوردند یکی همه ی روزهایی که نبود یکی وقتی به عشقش به یادش فال حافظ می گرفتم و گریه پشت گریه هق هق هق از غمگین ها جمعه های آخر هفته دور از چشم همه سر قبر دایی بود که جنازه اش لاغر و کبود بود از فرط گرسنگی و شکنجه مثل ماه از غمگین ها سر قبر نگار بود که قشنگ بود قشنگ و دوستش داشتم از غمگین ها شب های قدری بود که عاشق تر شده بودم شب بیست و یکم که تابوت امام علی را گذاشته بودند روی دوش بچه های مسجد از شادها اما یکی تو بودی فاطمه جان و شاید همه اش تو بودی بودی پاهایمان ماهی های روشنی که روی هم می لغزیدند در آب وکیل آباد یادت هست ؟ علف بود و علف بود و علف درخت بود و درخت بود و درخت بوسه بود و بوسه بود و بوسه از شادها کتابفروشی امام بود تو آن طرف قفسه ها من این طرف زندان بود تو نبودی من این طرف میله ها دلم می گرفت از شادها نیمکت ما بود که گفتی به گندش کشیده ام مثل عشق مثل خودم که گفتی هرزه شده چشمم و دستم و بدنم نبود جز برای ما نبود خیال تو بود که تنهایی ام را پر می کرد کس دیگری اگر بود خیال تو بود از شادها ششم آبان بود کیک تولد خوردیم در سرما در پارک که می لرزیدی مثل همیشه از شادها همه ی وقت هایی که زیاد غذا می خوری همه ی وقت هایی که ناز می کنی همه ی وقت هایی که چپ چپ نگاه می کنی که دعوا می کنی که می خندی که از درخت بالا می روی که هستی به من بگو دیوانه به من بگو دیوانه به من بگو دوستت دارم و به من قول بده اگر عصبانی شدی کتاب هایم را پاره نکنی حواست پرت نشود کاغذهایم را دور بریزی زندگی من کاغذ است اگرچه مچاله شده باشد زیر تختم به من قول بده هر شب گردنم را ببوسی سمت راست نزدیک گوشم به من قول بده دستت را از من نگیری چشمت را از من نگیری دوستت دارم را از من نگیری بی آن ها می میرم به من قول بده نخواهی نمیرم شاعران عمر کوتاهی دارند به من قول بده پشت سرم گریه نکنی رفتن من نبودن من نیست به من قول بده فقط در آغوش من گریه کنی گل من ! غریبی نکن ! روح من جز کنار تو آرام نمی گیرد دریا سرنوشت محتوم رودخانه است متن کامل نامه ی نخست مصطفی توفیقی ( سخنگوی هیات موسس انجمن شعر مشهد ) به محمدجواد جعفری ( مدیر کل اداره ی کل ارشاد خراسان رضوی ) در مورد عملکرد این نهاد : بسمه تعالی جناب آقای جعفری ؛ مدیر کل اداره ی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان رضوی با درود ادعای هنردوستی از سوی کسانی که بنیان فکری آن ها ریشه در فرهنگی دارد که شعرا را فریبکار ، خوانندگان را حرامی ، نوازندگان را هیزم آتش جهنم و بازیگران را عامل فساد می داند ؛ فرهنگی که نقاشی موجود زنده را حرام می شمرد و مجسمه سازی را ممنوع اعلام می کند ؛ فرهنگی که نتیجه ی آن تعطیلی همه ی مراکز آزاد هنری ، ملغا کردن برگزاری هرگونه کنسرت موسیقی و ممنوع التصویر و ممنوع الصدا و ممنوع الکار کردن پیاپی هنرمندان است ؛ فرهنگی که بر سر مانکن های پلاستیکی ، حجاب اسلامی می کند و پاداش هنرمندان اصیل و نجیب را با زندان و افترا می دهد ؛ اگرچه ادعایی تکراری اما همچنان باورنکردنی است ... زمانی باخبر شدیم که مدیر یا مدیرانی بنیادگرا از جبهه ی « اداره ی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان رضوی ، اداره ی ارشاد مشهد و کانون هنرمندان خراسان رضوی » قصد دارند نهضتی دموکراتیک را در نظام از بن خشکیده ی این نهادهای باصطلاح فرهنگی بنیان بگذارند هم خوشحال شدیم و هم نگران ؛ خوشحال از این جهت که احساس کردیم طوفان هنر لرزشی بر قامت ناصاف بید بیدزده ی بنیادگرایان انداخته که شاید می خواهند فلک را سقف بشکافند و طرحی نو دراندازند و جامعه را از چنین اضمحلال روحی و پریشان خاطری که عمده ی دلایل آن هنرستیزی دولت اعلیحضرتان است نجات دهند ؛ نگرانی از بسیار ناراستی ها که بسیار دیده بودیم و باز هم دیدیم؛ من از شما می پرسم : در کجای جهان نهاد یا سازمانی ، انتخاباتی درون سازمانی برگزار می کند و سپس رئیس همان سازمان به برگزیدگان انتخاباتی که خودخواسته و نمایش گونه به راه انداخته ، اتهام می بندد و تهدید می کند ؟ آیا طی دو ماهی که هیات موسس انجمن شعر مشهد بی وقفه زیر سقف شکسته ی آن اداره ی کل برای حمایت از حقوق از دست رفته ی شاعران و شعردوستان جان کنده است ؛ چیزی جز تهمت و افترا و دروغ پردازی و تخطئه نصیب آن شده است ؟ آقای دبیری رئیس ارشاد مشهد بارها من و ما را با لحنی که مخصوص بازی های پلیسی کودکان است مورد تهدید مستقیم و غیرمستقیم خود قرار داده است که فلان می کنم و بهمان می کنم ؛ البته ما از کسی که تا همین چند سال پیش عکس شاعران و نویسندگان معاصر را در نمایشگاه کتاب پاره پاره می کرد و امروز که بر مسندی نو نشسته است از نویسنده ای می خواهد برای رسیدن او به صندلی مدیر کلی اداره ی کل فرهنگ و ارشاد استان طومار بنویسد و امضا جمع کند ( که از آن نویسنده ی نجیب جواب منفی می گیرد ) ؛ انتظاری بیش از این نداشته و نداریم اما از شما توقع بیش از این است ... آقای دبیری در گفت و گویی خصوصی با اینجانب ، وضعیت فعلی ما در برابر اداره ی ارشاد را مشابه وضعیت اصلاح طلبان بازداشت شده در برابر دولت کنونی ارزیابی کردند و شرایط ما را در برابر شرایط دادگاه معترضان به شرایط انتخابات قرار دادند ؛ این قیاس به همان اندازه که مضحک است شرم آور نیز هست ؛ از یک طرف ما ادارات ارشاد خراسان رضوی و مشهد را نماینده ی جامع الاطراف دولت آقای احمدی نژاد نمی دانیم و از طرف دیگر ، اینجانب شخصا خود را شایسته ی آن نمی بینم که با سران اصلاحات مقایسه شوم . ثانیا فراموش نکنیم که امروز اگرچه ما و شما با یک اندیشه در کنار هم قرار نگرفته ایم اما به هر حال در کنار همیم و اگرچه حتی قرارداد صلحی میان ما ( شاعران و هنرمندان ) و شما ( مدیران اجرایی فرهنگ دولتی ) برقرار نشده و نخواهد شد لااقل باید حسن همجواری را با یکدیگر بجا آوریم تا آن چه که عاید فرهنگ و هنر ما می شود چیزی بیش از آن چه باشد که از دست می دهیم . شما و آقای دبیری و هرکس دیگری باید بدانید و بدانند که شاعران روح جهان نامتناهی اند و از این رو به احدی باج نمی دهند و یوغ مذلت احدی را بر گردن افراشته ی خود نمی پسندند و این است تفاوت آزادمردان و غلامبارگان ... ادعای هنردوستی کسانی که کمترین بهره ای از عاطفه ی حساس هنری نبرده اند همان قدر خنده دار و باورنکردنی است که تلاش برای رد کردن شتر از سوراخ سوزن ... دروغ تا کی ؟ تا کجا ؟ تا چند ؟ آیا ما دیوانه ایم تا هر آن ادعایی که می شنویم را باور کنیم ؟ انجمن شعر مشهد تنها و تنها به خواست شاعران و نه هیچ کس دیگر ، انتخاباتی سالم را تجربه کرد تا برخی از باسوادترین و مردمی ترین شاعران بر مسند هیات موسس آن تکیه زنند ؛ دو ماه فعالیت بی چشمداشت اعضای این هیات که با قریب صد ساعت کار جدی همراه بود البته تاکنون نتیجه ای در خور توجه داشته است : نوشتن سه تیپ اساسنامه ی متنوع پیشنهادی در سه فرمت مختلف ( جمعا نه اساسنامه ی متنوع ) برای انجمن شعر مشهد که مدیران انتصابی پیشین شما در شورای منحله ی شعر خراسان پس از هفت سال اختصاص بودجه ی شعر استان به امورات شخصی خود ، حتی از ارائه ی یک سطر مشابه این اساسنامه ها عاجز ماندند ، برگزاری همه جانبه ترین و کیفی ترین جلسه ی ادبی مشهد در همه ی چندساله ی اخیر آن هم بدون یک ریال هزینه و در ماه مبارک رمضان ، دور هم جمع کردن طیف های مختلف فکری و ادبی که پیش از حضور این هیات حتی تصور آن نیز برای عالیجنابان پوشالی غیرممکن بود و این همه بدون حتی اختصاص یک ریال بودجه یا یک خط تلفن یا یک تریبون رسانه ای و فقط و فقط با عشق به ادبیات ... اکنون همه از ما انتظار دارند تا اساسنامه ی پیشنهادی نهایی خود را به جامعه ی ادبی تقدیم کنیم و ما از خود و از دیگران می پرسیم : چرا باید چنین کنیم ؟ آیا زمانی که شوالیه های سربی ، شمشیرهای آخته ی اقتدارگرایی خود را در برابر هنرمندان و شاعران از ر.و بسته اند ، اشتباهی بزرگتر از تقدیم سپر دموکراسی به ایشان ممکن است ؟ آقای علیرضا جهانشاهی ، قائم مقام انجمن شعر مشهد ، در نطق استعفای خود در جمع شاعران انجمن شعر مشهد گفت که : « مسئولین ارشاد می خواهند از وجهه و جایگاه ما برای تبلیغ ژست دموکراتیک خود ، سوء استفاده کنند » ؛ آقای یاوری دیگر عضو هیات موسس انجمن شعر مشهد و قربانی دیگر مدل رفتاری مدیران شما ، در نامه ی استعفای خود « عدم همکاری شما و عدم واگذاری کمترین امکانات به هیات موسس » را عامل اصلی استعفای خود ذکر کرده اند ؛ آقای موسوی نیز زمانی که استعفای خود را تقدیم آقای جهان آبادی ( رئیس هیات موسس ) می کردند ، به گفته ی خودشان قبلا افکارشان توسط آقای دبیری « تنویر » شده بود ؛ آقای جلیلیان مصلحی هم که اتفاقا افکاری محافظه کارانه و بنیادگرایانه شبیه عالیجنابان دارند از همان بدو امر و مکررا عدم حضور خود در انجمنی که یک سر آن اداره ی ارشاد باشد را اعلام کرده اند ( ! ) و از همین رو در هیچ یک از پانزده جلسه ی اخیر هیات موسس حاضر نشده اند ؛ اگر ما سه تن ( اینجانب – آقای جهان آبادی و خانم میزبان ) نیز پیشاپیش با سرب داغ اداره ی ارشاد ، روئین تن نشده بودیم اکنون اداره ی ارشاد می بایست بنا به میل عالیجنابان پوشالی بار دیگر مافیای شعر را ، موسسین انتصابی و تحمیلی این نهاد ارجمند قرار دهد و سلیقه ی عالیجنابان پوشالی را که اکنون در جشنواره های ادبی و پیش از این در همه جا طمع به نام نامی شعر خراسان بسته اند بر نظر عموم شاعران ، که هیات موسس انجمن شعر مشهد نخستین برگزیدگان بحق ایشان هستند ، ارجحیت دهند ؛ با این حال ما ایستاده ایم ؛ در کنار شما و در مقابل شما : اگر قدرت را برای تعالی فرهنگ و هنر و ادبیات می خواهید در کنارتان و اگر قدرت را برای اقتدارطلبی و نابودی هنر و ادبیات ، در مقابلتان ؛ صلاح و مصلحت خویش خسروان دانند ... امروز ، ما با افتخار اعلام می کنیم که با نوشتن اساسنامه ای درخور شخصیت شعر و شاعران خراسان ، آمادگی کامل ارائه ی آن به جامعه ی ادبی استان را دارا هستیم ؛ ما آمادگی کامل داریم با امکاناتی معمولی ، مجمع عمومی و انتخاباتی کم نظیر را برای انجمن شعر مشهد فراهم آوریم و احترامی دیگرگون را برای مدیریت فرهنگی دولت و البته به دست توانای شاعران آزاد و مستقل رقم زنیم و این همه تنها مشروط است به این که شما ، امنیت روانی و انضباطی متعادل را برای ارائه ی این اساسنامه در هسته و بدنه ی اداره ی کل خود فراهم آورید ؛ دست کسانی که با بی احترامی ها ، تهدیدها ، شایعه پراکنی ها و پرونده سازی ها فضا را برای برقراری نهادی سالم و مردمی ، مغشوش و آلوده می کنند باید از ساحت هنر و ادبیات کوتاه شود و آنان که چشم طمع به رای جمعیت شاعران دوخته اند تا از نمد ایشان برای خود کلاه بسازند ، باید هشیار و متنبه گردند . اولین روزی که شما نخستین گام این حرکت را بردارید ، روزی است که اساسنامه ی انجمن شعر مشهد به شما تقدیم می گردد .... گذشته از این ، حرف های بسیاریست که بسیار گفته ایم و بسیار نشنیده اید ؛ این حرف ها را به زودی و در نامه ای دیگر با شما بازگو خواهم کرد و در آن مجال ، بخشی از آن اسرار مگو را برای شما و اگر نه برای شما ، برای هر آن کس که گوش شنوایی دارد بازخواهم گفت ... والسلام مصطفی توفیقی سخنگو و مدیر امور رسانه ی هیات موسس انجمن شعر مشهد بیست و سوم مهرماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت هجری خورشیدی ... مرا به سطح رطوبت / مرا به تاب و تب گوشت / مرا به ظلمتِ پروانه ی سياه / مرا به حرصِ گل گوشتخوار / به ضلع و قاعده، به انتهای قنات / مرا به گودِ مادگیات / دعوت كن ... ( یدالله رویایی ) خطی کشیدم با سرانگشتم بر روی آن سرخی بی مانند خیره به چشمانم نگاهی کرد لرزید بر لب های او لب خند موهای او را تا نوازش کرد دستان از خود بی خودم / پاشید یک آب - شار از هوس سر - شار یک شوق معصوم پر از تر - دید من را بغل کرد و تن من را تا اتفاقن ها نوازش کرد ران های او را ملتهب می کرد حسی میان عشق و ترس و درد انگشت هایم در تنش پیچید از بازوان تا پشت ... تا باسن آهی کشید و گردن من را بوسید و با من گفت : « عشق من ! » آهسته بوسیدیم تا هم را آتش درون سینه هامان ریخت با هر نفس ، در هرم آن آتش بوی گل و باروت می آمیخت زیباترین دختران آن شب آ/ بستن روح خدا می شد انگار در آغوش من ، مریم از ترس تنهایی ، رها می شد دستان من تا سینه اش لغزید چید از درختش ، هر دو سیبش را چشمان من آن لحظه می پایید عصیان چشمان نجیبش را ران های او را ملتهب می کرد ترشی کال و قرمز ریواس در بین آن ها ، آن گل زیبا غرق عرق بود و پر از احساس آن گل ، گل افسونگر وحشی جز بوسه از من چیزها می خواست آتش درونم شعله ور بود و ... می دیدم اصل آتش از آنجاست ... در لحظه های لب به لب از عشق آغوش او آرامش من بود آن قصه های از هوس سرشار صد خوانش از یک خواهش من بود هر چند بعد او دلم تنگ است هرچند بی او مانده ام تنها من بعد او هرگز نمی خواهم بوییدن گل های وحشی را ... اساسنامه ی انجمن شعر مشهد - نسخه ی پیشنهادی اول اساسنامه ی پیش رو ، نخستین نسخه ی پیشنهادی اساسنامه ی انجمن شعر مشهد است که جهت بررسی و ارائه ی پیشنهادات کاربردی از سوی شما ، تقدیم شده است ؛ نظرات و پیشنهادات خود را از طریق کامنت در همین وبلاگ و یا ارسال به ایمیل شخصی من در اختیار هیات موسس انجمن شعر مشهد قرار دهید . نسخه ی به روز شده ی این اساسنامه پس از اعمال پیشنهادات جدید ، به زودی منتشر خواهد شد . توجه داشته باشید که مطالعه ی نسخه ی نخست این اساسنامه تنها برای کسانی که « رمز عبور » این صفحات را در اختیار داشته باشند میسر است پس در صورتی که این رمز عبور در اختیار شما قرار گرفته از آن مراقبت کنید و به هیچ وجه رمز عبور شخصی خود را در اختیار دیگران قرار ندهید . دوستانی که مایل به دریافت رمز عبور « نسخه ی اول اساسنامه » هستند می توانند درخواست خود را از طریق کامنت در همین وبلاگ اعلام کنند تا ظرف 24 ساعت به درخواست آن ها پاسخ داده شود . با سپاس از لطف و همکاری شما مصطفی توفیقی آشنایی با خط های ایرانی پیش از اسلام– قسمت ششم پیشنهاداتی برای اصلاح خط کنونی در آخرین بخش از سلسله یادداشت های « آشنایی با خط های ایرانی پیش از اسلام » قصد دارم ضمن مقایسه ی خط های ایرانی قبل از اسلام با خط اسلامی کنونی ایران و نیز با خط اسلامی تغییر یافته ی مردم مناطق کردنشین ایران ، همچنین با خط لاتین ، پیشنهاداتی را در تکمیل نظرات نویسنده ی گرانقدر ، علیرضا سپاهی لائین ، ارائه کنم ؛ از این رو بار دیگر مطالعه ی دیدگاه های ایشان در ستون یادداشت روزنامه ی شهرآرا و نیز مطالعه ی پنج قسمت پیشین سلسله یادداشت های « آشنایی با خط های ایرانی پیش از اسلام » در همین وبلاگ را ، قبل از مطالعه ی این یادداشت ، به شما پیشنهاد می کنم . و - بیاموزیم ، بخوانیم ، بنویسیم : ساده ، کامل ، آسان خط اوستایی نه تنها در میان خطوط ایرانی بلکه در میان همه ی خط های جهان ، به شهادت همه ی مستشرقین و خط شناسان ، از چند جهت دارای برتری است : یک – شکی نیست که خط اوستایی کامل ترین و رساترین خط همه ی اعصار تاریخ جهان است ؛ این خط تطابق کمال یافته ای با زبان دارد و هر آن چه به زبان انسان تلفظ می شود عینا قابل کتابت با این خط است ؛ الفبای این خط دارای چهارده واک آوادار ( صدادار ) است که به نویسنده کمک می کند شنیده ها را به دقت بنویسد و نوشته ها را به درستی بخواند . دو – ساده ترین خط جهان است و به دلیل هماهنگی کامل و منحصر به فرد آن با زبان ، به سادگی قابل آموزش و یادگیری است . سه – طبیعی ترین خط جهان است چرا که در ابداع واک های آن از حرکات صورت ، لب ، حلق و دهان الهام گرفته شده است . چهار – از طرف دیگر به عقیده ی بسیاری از پژوهشگران این خط ، کهن ترین خط جهان است و چه بسا که بیشتر خط های نژاد آریایی از آن منشعب شده باشند . به همین جهت این خط شامل شاخصه هایی است که نه تنها می تواند به عنوان خط ملی و رسمی ما ، بار دیگر مورد استفاده قرار بگیرد بلکه می تواند زمینه ی صدور فرهنگی خط و زبان فارسی به سایر کشورها و انتشار فرهنگ ایرانی را به دنبال داشته باشد ؛ از طرف دیگر این خط علی رغم آن که مانند خط لاتین قابلیت نگارش به دو شکل ناپیوسته ( ساده ) و پیوسته ( تحریری ، مشابه آن چه در خط پهلوی پیوسته می شناسیم ) را دارا می باشد ، همچنان به دلیل نوشته شدن از سمت راست به چپ هم به عادت نوشتاری ما ایرانیان نزدیک تر است و هم به طبیعت رفتاری انسان ( شاهد این مدعا نخستین خط های کشف شده در جهان هستند که عمدتا از راست به چپ نوشته می شده اند ) ؛ همچنین خط اوستایی به نوشته ها ماندگاری می بخشد و آن ها را از تعرض و تحریف مصون می دارد ؛ برای مقایسه می توان به تفاوت تاریخی در حفظ دو کتاب مقدس « قرآن » و « اوستا » اشاره کرد که اولی در چهارده روایت ( قرائت ) مختلف ثبت و ضبط شده است و به دست ما رسیده ، اما « اوستا » همواره به یک گونه به تلفظ در آمده و خوانشی که شما امروز از اوستا خواهید داشت همان خوانشی است که دو هزار و پانصد سال پیش ایرانیان به آواز می خوانده اند ! با توجه به آن چه گفته شد ، به نظر می رسد که از یک طرف خط اسلامی کنونی رایج در ایران چه به شکل رسمیت یافته ی آن و چه در شکل تکامل یافته اش که در میان اقوام کردنشین غرب ایران رایج است به دلیل نقیصه های بسیار آن از وجاهت لازم برای استفاده در نوشته های ما برخوردار نیست و از طرف دیگر خط لاتین نیز به دلیل وجود استثنائات متعدد در آوانگاری و نیز از تمام جهات ارزش گذاری علمی ، در برابر خط اوستایی ناتوان و کم مایه می نماید ؛ از این رو استفاده از خط اوستایی و رسمیت بخشیدن به آن در حوزه ی فرهنگ و جامعه ، نه تنها آموزش ، یادگیری ، خواندن و نوشتن زبان و خط فارسی را آسان تر می کند بلکه به عنوان سندی ملی ، غرور مردم ما را حفظ می کند و می تواند علاوه بر حفظ فرهنگ اصیل ایرانی ، فرصتی طلایی را برای ترویج فرهنگ ایرانی در سراسر جهان فراهم آورد . فراموش نکنیم که بزرگترین تحولات و پیشرفت های ملل جهان ، از تحول در ساختار فرهنگی آن ملت ها آغاز شده است و تحول در ساختار فرهنگ جز با ایجاد تغییرات موثر در زبان و خط مقدور نیست ؛ استادی داشتم که زبان فرانسه را آموزش می داد و معتقد بود که : « اگر فرانسه سیصد سال در صنعت و اقتصاد از ما جلوتر است به این دلیل است که یک فرانسوی زبان نمی تواند یک نوشته ی فرانسوی مربوط به دویست سال پیش را بخواند اما یک فارسی زبان می تواند به سادگی شاهنامه ی نهصد سال پیش را بخواند و بفهمد !!! » ترانه : هم نفس باورش سخته ولی هیش کی منو دوس نداره هیش کی انگار نمی خواد دس توی دستام بذاره تو زمستون خلوت خیابونارو با خودم طی می کنم یه هویی بچه می شم رو برفا لی لی می کنم هی بدو بدو بدو می رم به دنبال کسی کسی که پایون بده به این همه دلواپسی رد کفشام لباس زمینو گلدار می کنه صدای هق هق من گلا رو بیدار می کنه هی بدو بدو بدو میرم به جایی برسم تا شاید توی سکوت به یه صدایی برسم تا شاید وقتی که گل ها برفا رو پس می زنن به یه دوس ، یه هم نفس ، یه آشنایی برسم ولی نه ... برف زمستونه که پایون نداره ولی نه ... پاهام برای دویدن جون نداره باورش سخته ولی هیش کی منو دوس نداره هیش کی انگار نمی خواد دس توی دستام بذاره باورش سخته ولی ... عاشقانه ای برای شکوفه های سیب زیباخوانی « شاعر به انتهای خیابان رسیده است » سروده ی « محمد واعظی » مصطفی توفیقی / منتشر شده در روزنامه ی شهرآرا الف – مقدمه : وقتی می نویسیم شعر مشهد نوشته ایم : « شعر ایران » بلکه نوشته ایم « شعر پارسی » ؛ توس در گذر تاریخ مرکز شعر پارسی بوده است و تاریخ نه تنها گواه این مدعا بلکه خود یاری رسان آن بوده است ؛ اگر روزگار در جایی از حیات خود ، خراسان بزرگ را تجزیه کرد و برادران تنی را برادران ناتنی هم جا زد ، اما خود در جایی دیگر و البته نه به سببی خوشایند ، یعنی جنگ ، این برادران تنی را در کنار هم جمع کرد تا توس همچنان مهد شعر پارسی باقی بماند . برادران تنی ما ، شاعران بلندنظر افغان ، قطعا یکی از زنده ترین جریان های شعری سالیان اخیر ادب پارسی را شکل داده اند و دور نیست که بسیاری از آن ها را امید روزهای آینده ی شعر بدانیم . اگر « شعر مهاجرت افغانستان » تا همین چند سال پیش تنها به چند نام معدود مانند « محمد کاظم کاظمی » می بالید امروز درختان جوان باغچه ی شعر مهاجرت در مشهد به شکوفه نشسته اند و نام های تازه ، از عشق می گویند و از عشق می نویسند . « الیاس علوی » و « محمد واعظی » دو نماینده ی جوان شعر معاصر مهاجرت اند که اولی آزاد می نویسد و دومی کهن ؛ که اولی مدتیست مشهد را ترک کرده است به سمت ملبورن و دیگری به سمت سرزمین مادری ، کابل : گم گشته ای ستاره ی دنباله دار من / راهی کشیده است مرا سمت قریه ام ( 21 – ص 49 ) اما بهانه ی نوشتن از کتاب های این دو و در این زیباخوانی از کتاب « شاعر به انتهای خیابان رسیده است » محمد واعظی ، سوای از نمایندگی این کتاب ها از شعر امروز افغانستان ، یکی سال ها اقامت ایشان در شهر مشهد است و دیگری پیوستگی عاطفی و شعری هر دو شاعر به شعر مشهد ؛ به طوری که از یک طرف مشهد سالانه بارها میزبان این دو شاعر گرانقدر است و از طرف دیگر سروده های ایشان نیز به سبب همین علقه ی دیرینه دهان به دهان می چرخد و شاید کمتر کسی از شاعران مشهد باشد که این بیت واعظی را نشنیده باشد : تمام فاصله یک چادر گلی تا من / برقص دختر رعنای کابلی تا من ( 28 – ص 63 ) ب - « جامعه » در شعر واعظی : شعر واعظی علی رغم کهنگی در فرم و زبان ، تلاش می کند تا خود را به متن جامعه نزدیک کند و اگر چه این تلاش موفقیتی کم نظیر را در عرصه ی شعر کلاسیک متعهد تلفیقی ( تغزلی – اجتماعی ) برای او به همراه دارد اما به دلیل همان چارچوب های مبتذل شعر کلاسیک اجازه ی گسترش و تعمق بیشتر در بستر و قلب جامعه را به شعر واعظی نمی دهد و به همین جهت شعر اجتماعی وی در مضامینی محدود و کلیشه ای در جا می زند که عمده ی این مضامین عبارت اند از : یک – وطن و شکوه از ویرانی آن : پرنده منتظر نشسته ایم زیر یک درخت / بگو شکوفه های سیب ، مزرعه ، پدر چه شد ؟ ( ص 31 ) راهی کشیده است مرا سمت قریه ام / بومی نشسته روی درخت چنار من ( ص 49 ) و نیز شعری که به « وطنش » هدیه کرده « با تمام بی سر و سامانی اش » : امسال باز بی وطنیم ای پرنده ها / یک روح در دو تا بدنیم ای پرنده ها / دیدی بهار سال دگر خنده ای نکرد / در برف مانده جان بکنیم ای پرنده ها / وقتی که چشم کلبه ی ما بسته می شود / بر خانه ی که در بزنیم ای پرنده ها /شاید که سرنوشت مرا شب رقم زده است / یک صبح سرد دل بکنیم ای پرنده ها / وقتی که سیب سرخ دلت سنگ می شود / آتش شکفته در دهنیم ای پرنده ها / جایی برای ماندن و رفتن نمانده است / شب را کجا قدم بزنیم ای پرنده ها ( صص 43 و 44 ) دو – مهاجرت ، غربت ، آوارگی : در روزنامه ها خبری تیتر می شود / یک رد پا شبانه به تهران رسیده است ( ص 15 ) با واژه های گم شده تعریف می شویم / با مرگ خویش قابل تشریف می شویم / سالی هزار مرتبه از خود گذشته ایم / در مرزهای خاطره توقیف می شویم / از بس که با کتاب مقدس نشسته ایم / چون کاهنان مومنه تحریف می شویم / ... / تصنیف تلخ گم شدگی های من کجاست ؟ / در مرزهای خاطره توقیف می شویم ( صص 25 و 26 ) آواره ایم مثل تمام پرنده ها / شاید من و توایم امام پرنده ها ... ( ص 34 ) نشانت را که می داند غریبه ! / سلامت را که می خواند غریبه / شنیدم قاصدک با باد می گفت : / غریبی هم نمی ماند غریبه ! ( ص 107 ) بخوان در هر غزل با من پرستو / برای شوق گل دیدن پرستو / اگر شهری برای ماندنت نیست / برایت خوب شدن مردن پرستو ( ص 113 ) برای ماندنت یک سال و اندی ... / نشستم تا که ساکت را نبندی / ولی ویزای تو دیگر تمام است / خیابان می شود شعر بلندی ( ص 118 ) سه – زن و انزوای اجتماعی او : در شعر واعظی به استثنای جاهایی که زن به دیده ی معشوقه ی اثیری شاعر نگریسته می شود ، آن جا که زن زنی است اجتماعی ، همیشه خواننده زمانی رو در روی آن « زن زمینی » قرار می گیرد که او مرده است ؛ در واقع زن ذهنی واعظی یا « اثیری » است و یا « نیست » ؛ برای مثال زن شعر دو به همان سرنوشتی دچار می شود که زنان شعرهای شش ، چهارده ، بیست ، بیست و پنج ، چهل ، چهل و سه ... دختری میان واژه های شعر من شهید شد / بین کولیان روسپی شبانه روسپید شد / دختری که دامنش در التهاب شرم درگرفت / بارها کنار جاده ها و پارک ناپدید شد / ... /روزنامه ها و خاطرات دختری که گم شده است / شهر غرق لذت و سرور آن شبی که عید شد ( صص 11 و 12 ) ... آن طرف نگاه کرد دختری و دار و نخ / مثل سایه از تمام تار و پود خود گذشت / رنگ زد تمام نقش های مرده را و بعد / باد شد بین دفتر سرود خود گذشت ( صص 35 و 36 ) شب که نازل شد صدایی پشت در می گفت : / دختری فانوس در دست از سحر می گفت / ... / چادرش را یک درخت بید پیدا کرد / مردم از یلدا ، طناب ، از دردسر می گفت (صص 19 و 20 ) دختر همیشه ساده و حاضرجواب بود / اهل کلاس و مدرسه درس و کتاب بود / ... / دیگر کسی ندید شبی ماه رفته را / آتش گرفته روسریش روی تاب بود ( صص 47 و 48 ) شبی که دختر کولی کوچه رعنا شد / غرور رفته ی آدم دوباره حوا شد / ... / شبی که دختر کولی – ستاره – تنها شد / و صبح بین نگاهش اسیر یلدا شد ( صص 57 و 58 ) لیلا اسیر وسوسه ی ما و من شده است / لیلا که در شماتت بوران کفن شده است ( ص 87 ) خبر دارد تمام قریه از آشوب این بهمن / خبر دارند حتی آن زن در داده پیراهن / و بهمن آمد و او را میان شعله هایش برد / و فردا صبح پیدا گشته پرخون برقع آن زن / ... ( ص 93 ) و البته زنان هموطن او در شعر چهل و چهار نیز سرنوشت مشابهی را تجربه می کنند : تا سایه های خفته پدیدار می شوند / صد قریه درگرفته و بر دار می شوند / صد قریه دختران نگون بخت منتظر / در چارچوب پنجره دیوار می شوند / ... ( ص 96 ) چهار – جنگ : چقدر خون چقدر جنگ و بمب و انفجار / کسی نمانده راه خانه را نشان دهد ( ص 14 ) سلام ! بچه های قریه ، بچه های برف و باد / سلام ! بچه های کوه و جنگ و آتش و جهاد / ... / شب است مردمان به خواب رفته اند بنگرید / خدا چه کرده با ستارگان سرخ این بلاد ... ( ص 17 ) ... من از تمام شعر به تو دلخوشم هنوز / یک قصه ی دوباره که دنیا بدون جنگ / جایی برای پنجره های مشوش است / جایی برای خنده ی گل های زردرنگ ( ص 69 ) ج – تاثیر « وطن » در شعر واعظی : به طور کلی ملیت محمد واعظی به چند شکل در شعر وی خود را به نمایش می گذارد : یک - اشاره ی مستقیم به موضوع وطن همان طور که پیش از این خواندید . دو – محتوای شعر : همان طور که در بخش قبل نیز خواندید شرایط اجتماعی ، سیاسی ، تاریخی و جغرافیایی افغانستان تاثیر به سزایی بر شعر واعظی داشته است و به ویژه مضامینی چون جنگ ، مهاجرت ، آوارگی و وضعیت زنان افغانستان نمود روشنی در سروده های وی دارد . سه – زبان شعر : اگرچه زبان شعر واعظی ، فارسی ایرانی نسبتا سالمی است اما استفاده از برخی واژگان قدیمی و مهجور به ویژه مخفف کلمات و حروف اضافه از یک طرف به سلامت زبانی آن لطمه زده اما متقابلا آن را از جهت کهنگی به زبان فارسی دری نزدیک کرده است : در هر ردیف و قافیه از تو جدا نی ام ( ص 10 ) گم شد سوار اسپ سپیدی درون مه ( ص 42 ) چهار – استفاده ی مستقیم از واژگان مرتبط با جغرافیای افغانستان : بلخ ات به شب نشسته و غزنین تو به خاک / گم گشته ای ستاره ی دنباله دار من ( ص 49 ) آری درخت باش پرنده که رفتنی است / روزی به بلخ و کابل و فردا که لندنم ( ص 61 ) تمام فاصله یک چادر گلی تا من / برقص دختر رعنای کابلی تا من ( ص 63 ) از شهرهای مه زده ی روزگار خود / سر می سپارمت به تو ای قندهار من ( ص 90 ) مرا از مرز چشمانت مکن دور / که من افغانی ام مدرک ندارم ( ص 120 ) *** محمد واعظی ، با همه ی نقدهایی که بر شعر او وارد است ، نماینده ی نسل جوان کلاسیک سرایان افغان است و از این رو خواندن سروده هایش این توان را به خواننده می دهد تا درک نسبتا درستی از شرایط کنونی شعر کلاسیک معاصر افغانستان به دست آورد . یادداشت های روزانه ی من - قسمت دوم ( ۱۷شنبه ۱۸ / ۷ / ۱۳۸۸ ) ترانه : فرصت اگه بری از پیشم دوباره تنها میشم شاید دووم نیارم اگه بری از پیشم *** به من فرصت بده فرصت بده تا توی آغوش تو آروم بگیرم تو دریای منی فرصت بده تا مثه ماهی تو دستات جون بگیرم یه رودخونه ام که تو صحرا روونم کجا می رم ؟ خودم هم نمی دونم توی آرامش این دشت خلوت دارم زیر لب آوازی می خونم به سنگا می زنم پیراهنم رو تنم رو می کشم رو خاک صحرا بیابونه تموم خاطراتم تو رویاهام ولی آبی دریا نمی دونم که آیا فرصتی هست برای با تو بودن مهلتی هست آهای دریا نمی دونم تو دنیا هنوزم واسه عاشق حرمتی هست ؟ به من فرصت بده فرصت بده تا توی آغوش تو آروم بگیرم تو دریای منی فرصت بده تا مثه ماهی تو دستات جون بگیرم ... اگه من رو نخوای ، بی تو عزیزم می دونم توی تنهایی می میرم ... برنامه هایی برای آینده ی شعر مشهد ( انجمن شعر مشهد ) ؛ قسمت دوم : چگونگی شفاف سازی برنامه ها و عملکردها در انجمن شعر آینده : اول – شفاف سازی برنامه ها و عملکرد ها : مخاطبان شعر مشهد علاقمندند که در مورد مسایل گوناگونی که در حوزه ی اجتماعی شعر مشهد به وقوع می پیوندد اطلاعات شفافی در اختیار داشته باشند به ویژه آن چه به طور مستقیم یا غیر مستقیم به انجمن شعر کنونی و شورای شعر سابق مرتبط است ؛ این خواسته ، دامنه ی گسترده اتی از اطلاعات را در بر می گیرد از جمله اطلاعاتی در مورد : چاپ کتاب ها ، عملکرد رسانه ها – مطبوعات – صدا و سیما ، جشنواره ها و نحوه ی برگزاری آن ها ، جلسات عمومی و داخلی انجمن و ... و البته در زمینه های متنوعی چون مسایل پشت پرده ی سیاسی ، اداری و اقتصادی ؛ پاسخگویی به این خواسته ی طبیعی مخاطبان از دو جهت قابل پیگیری است : یک – از طریق فعالیت های ژورنالیستی ؛ ایجاد فضای باز رسانه ای ، خبر رسانی شفاف ، حضور در مصاحبه ها و میزگردها و پاسخگویی مکرر به رسانه ها و از طرف دیگر نقد مکرر قدرت های درون ساختاری و برون ساختاری ؛ فعالیت من در این زمینه چگونه بوده است و چگونه ادامه خواهد یافت ؟ 1 – پیش از برگزیده شدن در انتخابات هیات موسس : جمع آوری بیش از پنجاه ساعت مصاحبه و گزارش فقط در زمینه ی مسایل مدیریتی حوزه ی شعر استان و مشهد و قرار دادن این فایل های اطلاعاتی در اختیار مطبوعات و همچنین اطلاع رسانی از طریق وبلاگ شخصی و در نهایت جمع بندی این اطلاعات تحت عنوان مقاله ی « ساخت شناسی مافیای شعر مشهد » که بی اغراق موثرترین و جریان سازترین مقاله ای است که تاکنون در حوزه ی « مدیریت نهادهای هنری خراسان » نوشته شده است . 2 – حین حضور در هیات موسس انجمن شعر مشهد : رایزنی مستمر با مطبوعات در یک جریان دو طرفه به گونه ای که پیش بینی می شود تا زمان برگزاری مجمع عمومی انجمن شعر مشهد بیش از پنجاه خبر متنوع به مطبوعات ارسال کرده باشم ؛ همچنین ایجاد امکان حضور بدون محدودیت خبرنگاران در کلیه ی نشست های عمومی و داخلی هیات موسس که طرح پیشنهادی آن برای نخستین بار از طرف اینجانب ارائه شد ؛ همچنین ارائه ی اطلاعات کاملی از صورتجلسات و نیز حواشی فعالیت های هیات موسس به همراه نقد و بررسی آن ها در وبلاگ شخصی ؛ از طرف دیگر اینجانب در مدت تصدی این پست تاکنون تلاش کرده ام به کلیه ی ابهامات و پرسش های مخاطبان به طور صریح و عمومی از طریق همین وبلاگ پاسخ بگویم و مطالب مبهم مطروحه را تا حد امکان با ارایه ی اسناد و مدارک معتبر برای مخاطبان روشن سازم و در مقابل هیچ یک از نظرات مخاطبان حتی آن دسته از نظرات که به وضوح توهین آمیز تلقی می شوند مورد سانسور قرار نگرفته اند و برای همه ی بازدیدکنندگان از این وبلاگ قابل دسترسی می باشند ؛ 3 – پیگیری از طریق هیات مدیره ی انجمن شعر مشهد در آینده: یک – ایجاد جایگاه ویژه ی خبرنگاران در کلیه ی نشست ها ی عمومی و داخلی این انجمن دو – برگزاری کنفرانس خبری ماهانه با مطبوعات سه – پیگیری جدی مسئله ی مافیای شعر کشور و مشهد از طریق رسانه ها و با ارئه ی اسناد و ادله ی بیشتر چهار – ضبط صوتی کلیه ی مکالمات جلسات رسمی داخلی و ضبط صوتی و تصویری کلیه ی جلسات عمومی انجمن و قرار دادن این اطلاعات در اختیار رسانه های متقاضی پنج – ارائه ی ماهانه ی یک گزارش مکتوب انتقادی از وضعیت و عملکرد شورای مرکزی انجمن به رسانه های متقاضی *** دوم – همچنین در آینده از طریق ایجاد « اتاق اسناد انجمن شعر » کلیه ی اسناد ، اخبار و مدارک این حوزه ، جمع آوری و در دسترس عموم قرار خواهد گرفت ؛ به این ترتیب که هر ماه به مدت یک روز امکان دسترسی به این اسناد و مدارک برای همگان به وجود بیاید و در پایان هر سال نیز کلیه ی این اسناد ، اخبار و مدارک به مدت یک هفته در دسترس همه باشد ؛ قابل توجه این که تاکنون بیش از دو هزار صفحه از این مدارک گردآوری و برای عرضه به مخاطبان آرشیو شده است ؛ این اسناد شامل کلیه ی اشعار واصله به جشنواره ها ، فرم های داوری ، فرم های نظر خواهی ، صورتجلسات ، فاکتورهای مالی ، نامه های اداری ، اخبار مرتبط با فعالیت ها ، گزارش جوایز اهدایی جشنواره ها و ... هست و خواهد بود . نخستین بسته ی این اسناد ، در هفته ی اول پس از انتخابات هیات مدیره در معرض بررسی عموم قرار خواهد گرفت . آشنایی با خط های ایرانی پیش از اسلام– قسمت پنجم آشنایی با خط اوستایی در یادداشت های پیشین با خط های ایرانی گونه گون پیش از اسلام آشنا شدید ؛ خط میخی ایرانی ، خط پهلوی و خط های رایج در دوره ی ساسانی و نیز کاربرد هریک از این خط ها را شناختید ؛ در این یادداشت با خط اوستایی آشنا می شوید : « کامل ترین خط جهان » ه - خط اوستایی ، کامل ترین خط جهان : خط اوستایی ( دین دبیره ) مشهورترین خط ایرانی پیش از اسلام است ؛ این خط دارای چهل و هشت حرف ( وات – واک ) می باشد ( چهارده واک آوادار و سی و چهار واک بی آوا ) و از سمت راست نوشته می شود . ویژگی های منحصر به فرد این خط ایرانی ، عملا آن را به کامل ترین خط جهان تبدیل کرده است ؛ برخی از واک های خط اوستایی به چندین گونه ی مختلف نوشته می شود که این گونه گونی بیشتر به دلیل تفاوت و تنوع در لحن اوستاخوانان برای تلفظ واژگان مختلف وضع شده اند ؛ به تعبیری ، خط اوستایی گونه ای خط موسیقیایی ( خنیاگری ) است که وضع حروف آن به شدت وابسته و حتی مکمل زبان است . شناسایی قدمت خط اوستایی تا حد زیادی به تاریخ ظهور زردشت ، پیامبر ایرانی ، وابسته است و از همین روست که از یک طرف به دلیل نامعین بودن زمان دقیق ظهور زردشت ، تعیین قدمت این خط در حال حاضر ناممکن می نماید و از طرف دیگر تحقیقات گونه گون در زمینه نتایج به شدت متفاوتی را نتیجه داده است که شائبه ی سوگیری های غیر علمی در این تحقیقات را به دنبال داشته است . بسیاری از مستشرقان غربی ، در حالی زردشت را پیامبر عصر ساسانی و خط اوستایی را پدیده ی اواخر این دوران معرفی کرده اند که بنابر اسناد تاریخی موجود ، زمان ظهور زردشت را می بایست در دوران هخامنشی ( بیش از 2500 سال پیش ) و حتی قبل تر از آن دانست ؛ با توجه به این اسناد علی رغم رسمی شدن دین زردشتی در دوره ی ساسانیان ، ظهور این دین به سال ها پیش از این دوران باز می گردد و به استناد همین مدارک و شواهد ، عمر خط اوستایی را باید بسیار بیش تر از گفته ی مستشرقان غربی تخمین زد . بنابر این پژوهش ها و استدلال های گونه گون خط شناسان و مستشرقان ، سه نتیجه ی متفاوت در مورد قدمت این خط را به دنبال داشته است : یک – گروهی اعتقاد به انشقاق این خط از خط سامی و تکمیل آن توسط ایرانیان در عصر ساسانیان دارند . دو – گروهی دیگر این خط را اختراع ایرانیان در دوره ی ساسانیان می دانند . سه – گروه سوم ، این خط را میراث عصر هخامنشی و حتی پیش از آن تلقی می کنند و با استدلال هایی آن را قدیمی ترین خط جهان می شمرند . ملک الشعراء بهار معتقد است که این خط « به اغلب احتمالات در زمان ساسانیان اختراع شده است چه تا آن عهد متون اوستا سینه به سینه می رسیده است و یا با خطوط مختلف هر عصری یادداشت می شده است » ( سبک شناسی ، ج 1 ، ص 80 ) که البته همان طور که گفته شد برخی از استدلالات محققین خلاف این امر را به اثبات می رساند ؛ برای مثال ملک الشعراء بهار در اثبات منسوب بودن این خط به اواخر دوره ی ساسانی این استدلال را مطرح می کند که : مانی در عصر شاپور اول و هرمز برای اصلاح خط ایرانیان ، خط سریانی را اصلاح کرد و با تصرفاتی در خط سریانی آن را در نگارش کتاب های خود استفاده کرد که اگر خط کامل اوستایی در آغاز دوره ی ساسانی وجود داشت ، شاید مانی این خط را بر خط سریانیان و نسطوریان ترجیح می داد ؛ در مقابل برخی از محققین ، در انتساب این خط به عصر هخامنشی و پیش از آن چنین دلیل آورده اند : « به گفته ی مسعودی و دیگران دو نسخه از اوستا را به خط زرین بروی دوازده هزار پوست گاو دباغی شده نوشته بودند و در دژپشت یا کتابخانه ی شاهی نهاده بودند و نسخه ی دیگر را در گنج شپیگان نگهداری می کردند و اسکندر نسخه ی دژپشت را سوزاند . نسخه ی دوم که در گنج شپیگان بود به دستور اسکندر به یونان برده و به یونانی ترجمه شد اکنون باید دید این دو نسخه از اوستا که بروی پوست گاو با خط زرین نوشته شده بود به چه خطی بوده قدر مسلم به خط بیگانگان نبوده ، خط میخی نبوده ، خط جداگانه ای که از میان رفته باشد نبوده بلکه همان خط اوستایی بوده است ... » ( خط اوستایی ، فرهاد آرمین نژاد ، صص 12 و 13 ) *** در یادداشت بعدی که آخرین نوشته از سلسله یادداشت های « آشنایی با خط های ایرانی پیش از اسلام » خواهد بود ، به مقایسه ی خط اوستایی با سایر خط های ایرانی ، خط های اسلامی و نیز خط لاتین می پردازم و در نهایت تلاش خواهم کرد با ارائه ی نظری نوین ، راه حلی برای بهبود خط فارسی پیشنهاد کنم . برنامه هایی برای آینده ی شعر مشهد ( انجمن شعر مشهد ) ؛ قسمت نخست - مقدمه به طور کلی برای ایجاد یک سازمان مدیریتی سالم ، قدرتمند و قابل اعتماد ، لازم است آن سازمان را در سه جهت تقویت کنیم : اول – شفاف بودن برنامه ها و عملکرد که این امر از طریق ایجاد فضای باز اطلاعاتی و در دسترس قرار دادن اسناد ، اخبار و مدارک امکان پذیر است ؛ برای مثال مرکز اسناد تاریخی دولت بریتانیا سالانه دو بار در خود را به روی عموم مردم می گشاید و حتی این اجازه را به دانشمندان و محققین می دهد تا برای مدت کوتاه حداکثر دوازده ساعت به اطلاعات نیمه محرمانه و گاها محرمانه دسترسی بیابند . دوم – ایجاد هسته ی مدیریتی قوی ، تحصیل کرده ، جوان و خوشنام در کنار بهره گیری از تجربه ی پیشکسوتان ؛ برای نمونه آقای اوباما رئیس جمهور ایالات متحده دارای مدرک پروفسورای حقوق بشر با گرایش جغرافیایی خاورمیانه هستند و هیچ یک از اعضای کابینه ی ایشان نیز مدرکی ضعیف تر از دکترا ندارند و تقریبا همه ی آن ها از دانشگاه های معتبر جهان فارغ التحصیل شده اند ؛ کابینه ی ایشان یکی از سالم ترین کابینه های سیاسی جهان از نظر سیاسی و اخلاقی شناخته شده و هیچ یک از اعضای کابینه و معاونین وی جز از طریق مسیر منطقی و پلکانی رشد سیاسی به این درجه نرسیده اند . سوم – ایجاد نهادهای نظارتی قوی برای نظارت کامل و همه جانبه بر هسته یا هسته های مدیریتی ؛ برای نمونه در کشور خود ما اصل تعامل قوا این اجازه را هم برای قوه ی قضاییه و هم برای مجلس ایجاد کرده است تا بتوانند بر فعالیت دولت نظارت کنند و البته در کشورهای غربی حق نظارت موسسات غیر دولتی بر نهاد دولت نیز تا حد زیادی محترم شمرده می شود که البته چنین حقی در قوانین ما پیش بینی نشده است . پس از ایجاد این سه ارگان که بر پایه ی اصولی همچون « دسترسی آزاد به اطلاعات = آزادی دانستن » و نیز نظارت بر قوا ، به عنوان سه ارگان استراتژیک تلقی می شوند ؛ اهداف ( ایدی آل ها ) ، برنامه ها ( تاکتیک ها ) و فرم برنامه ها ( استرکشرها ) معرفی و در معرض قضاوت عموم قرار می گیرند ؛ در ادامه ، ابتدا پیشنهادهای خود را در هر یک از حوزه های مطروح در بحث فوق ارائه کرده و سپس به بررسی فرم اجرای هریک خواهم پرداخت ... ادامه دارد ... یادداشت های روزانه ی مصطفای مریم خانوم اینا ... - یادداشت اول ( دوشنبه ۱۳ / ۷ / ۱۳۸۸ ) آهسته گفتی دوستت دارم آهسته گفتی دوستت دارم نسیم از یقه ی پیراهنم فرو ریخت سینه ام گشاده شد آن قدر که دسته دسته پروانه از یقه ی پیراهنم به هوا خاست و دکمه های پیراهنم شکارگاه پروانه ها شد تنم ترکیبی از پر پروانه و دوستت دارم تنت ترکیبی از گل و گرما در فوج پروانه ها که گاهی پیش مرگ بوسه ای می شدند و گاهی شهید لبخندی دو پروانه ی سرخ به سمت هم بال گشودند تلاقی اندام آن ها تلاقی گرما بود و دوستت دارم ما شکوفه زدیم در فوج پروانه ها که گاهی پیش مرگ بوسه ای می شدند و گاهی شهید لبخندی دو پروانه که فاصله ی انتهای دو پر و دو پروازشان فاصله ی سرانگشت ها و بازوها بود و هجوم پروانه ها به سمت هم پرواز کردند و در آن عریانی پروانه ای نو رسته در آرامشی خیال انگیز متولد شد آهسته گفتی دوستت دارم مرثیه ، عاشقانه ی آرام من است ... گپ و گفت سید رضا صدر ( خبرنگار بین المللی مقیم آلمان ) با مصطفی توفیقی به بهانه ی انتشار « مرثیه ای برای گنجشک ها » توضیح : این مصاحبه حدود یک ماه بعد از انتشار نخستین چاپ از مرثیه ای برای گنجشک ها انجام شد و پس از آن بارها در نشریات گوناگون فارسی زبان به چاپ رسید و البته در مجموعه ی یادنامه ی مرثیه ای برای گنجشک ها هم ؛ با توجه به گذشت حدود هفت ماه از نخستین انتشار این مصاحبه احتمالا اینجا آخرین جایی است که در معرض خوانش مخاطبان قرار می گیرد . ■مصطفی توفیقی . بیست و یک ساله . شاعر ، نویسنده و روزنامه نگار . دانشجوی رشته ی حقوق دانشگاه فردوسی مشهد . برنده ی جوایز متعدد از جشنواره های ادبی کشور . سراینده ی سه مجموعه ی شعر منتشر شده و دو مجموعه ی دیگر که قرار است به زودی در خارج از کشور به چاپ برسد . با توجه به همکاری مطبوعاتی وی با برخی خبرگزاری های خارجی ، فعالیت های دانشجویی اصلاح طلبانه و دعوت نامه های علمی و سیاسی برای حضور شما در دانشگاه های خارج از کشور آیا همچنان قصد ماندن در ایران را دارید ؟ ◘خوب ... شروع جالب و غافل گیر کننده ای بود ؛ فکر می کردم دوست دارید بیشتر در مورد کتاب ها حرف بزنیم .. ■ دقیقا همین طوره ؛ ولی شاید بد نباشه خوانندگان ما کمی بیشتر با شما آشنا بشن ... ◘ قضیه ی یک سفر علمی به خارج یا حتی مهاجرت منتفی نیست ولی نه الآن ... هنوز خیلی کار برای انجام دادن دارم ... ■ درسته که برای انتشار « مرثیه ای برای گنجشک ها » با مشکلات جدی روبرو بودید ؟ ◘ مشکل بله ولی نه از اون دست که شما انتظار دارید ... منظورتون چه جور مشکلیه ؟ ■ ظاهرا کتاب با یک سال تاخیر به چاپ رسیده است ◘نه ؛ نه حدودا از فروردین 86 کتاب را آماده ی چاپ کرده بودم اما پروسه ی اداری انتشار اون حدود چهارپنج ماه طول کشید که البته قصد و غرضی هم در کار نبود و به من گفتند که تنها یک جور کندی طبیعی در روند فعالیت های اداری موجب این تاخیر شده ■ اما شما از ممیزی کتاب گلایه مند بودید ؟ ◘ خوب این خیلی طبیعیه ؛ غزل های من بچه های من اند و این خیلی طبیعیه که از آزار دیدنشون ناراحت بشم . ■تعداد شعرهای کتابتون خیلی کم نبود ؟ ◘ نه ■ فقط چهارده تا ؟ ◘ مردم ما باید کم کم عادت کنند که شعر رو فله ای و کیلویی و دیوانی نخرند و بین شعر با گلابی تفاوت قائل بشن ! ■ یعنی در این سال ها شعرهایی هم سروده اید که در این کتاب نیامده ؟ ◘ حتما ؛ البته به جز قریب یکصد غزل ، چند صد سروده ی سپید هم بوده است و همین طور دویست سیصد تا شعر ترجمه از زبان عربی بعلاوه ی چند تا مقاله . ■ و این ها رو کی می خونیم ؟ ◘ برخی رو خیلی زود و خیلی رو در سال های آینده و تعدادی رو هم هیچوقت !!! ■یعنی نوشته هایی هم دارید که دوستشان داشته باشید اما نخواهید منتشر شوند. ◘ بله ؛ شاید برخی از صمیمی ترین و دوست داشتنی ترین شعر هام رو . هنوز هم خیلی ها در جلسات ادبی من رو با شعرهایی می شناسند که شاید یکی دو بار بیشتر در جایی نخوانده باشم و البته سروده هایی هم هست که هنوز برای کسی خوانده نشده ... ■ چرا ؟ ◘ شاید به این دلیل که به همان اندازه که « من اجتماعی » شاعر چندان مورد پذیرش فرهنگ عوام نیست ؛ « من حقیقی و شاعرانه » ی شاعر هم مورد پذیرش نه جامعه و نه حتی خرده فرهنگ های هنری قرار نمی گیر د... ■منظورتان این است که شاعران ما مجبور به خود سانسوری می شوند ؟ ◘ دقیقا ؛ تقریبا می توان گفت غیر ممکن است فردی در ایران شعر بگوید و واقعا شعر بگوید و بتواند شعرش را در همین ایران خودمان بخواند ... ■ اما خود شما یک قطعه ی سیاسی فوق العاده زیبا و موثر در کتابتان داشتید که سانسور هم نشد ؟ ◘بله ! البته از خوش اقبالی این قطعه بود که جان سالم از دست ممیز محترم بدر برده بود ؛ ضمن این که کارهایی بودند که سانسور شدند و کارهایی هم بودند که به کلی آورده نشدند ؛ به هر حال وضعیت اسفبار سانسور در کشور ما چیزی است که برای همه روشن است ... بعلاوه خود سانسوری لزوما ناشی از برخوردهای سیاسی نیست و مثلا تعصبات بی اساس و خرافی اخلاقی یا مذهبی تاثیرگذاری جدی دارند ... ■ دلیل چاپ مجموعه های بعدیتان در خارج کشور هم همین است ؟ ◘بخشی از این انتخاب به همین مورد اخیر بر می گردد و بخشی دیگر هم به گستره ی جغرافیایی وسیع تر خوانندگان کتابهای منتشر شده در خارج از کشور . ■ یعنی این کتابها را می توانید در ایران چاپ کنید و این کار را نمی کنید ؟ ◘ در مورد کتاب « شاهد شوخ دلربا » که دیوان منقحی است از سروده های بانوطاهره قره العین با قاطعیت می توانم بگویم که خیر یا حداقل در دولت کنونی نمی شود ؛ همین جا اضافه کنم که مقدمه ی این کتاب را هم خانم نیلوفر بیضایی نوشته اند که جای تشکر دارد ؛ اما دو مجموعه ی دیگر یعنی « باروت بیاوریم خانه را روشن کنیم » و « آن گاه که زن به حالت عشق و مستیست » با یک تغییر نسبتا کلی از طرح جلد گرفته تا عنوان کتاب و چند شعر و بخش هایی از چند شعر دیگر ، در ایران قابل چاپ هستند ( !!! ) ■ این مجموعه ها کی به ایران می رسند ؟ ◘ با توجه به این که چاپ این سه مجموعه در نیمه ی اول سال آینده و در سوئد به پایان می رسه احتمالا برای توزیع آن در ایران باید تا پایان سال 88 صبر کنیم ... ■ خوب ... از « مرثیه ای برای گنجشک ها » بگویید ... ◘ مرثیه ، عاشقانه ی آرام من است ... ■ آرام ؟ ظاهرا که کتاب دردناک و پر دغدغه ای بود ... ◘ نه ! من این طور فکر نمی کنم ... مرثیه ای برای گنجشک ها یک روایت شخصی از « من من » بود همان طور که « باروت بیاوریم خانه را روشن کنیم » روایت « زندگی شخصی من » است و مثلا سروده های سوررئال یا پست مدرن من « روایت سردرد های آخر هفته ام » هستند ... ■ یعنی خود شما در غزل اتفاق می افتد ؟ ◘ دقیقا ؛ اکثر خوانندگان مرثیه که مرا از نزدیک می شناسند به من می گویند که شعرهای مرثیه خیلی خیلی به خودم نزدیک است و البته نظر کسانی که دورادور با من آشنایند گاها غیر از این است ... ■ منشا این تفاوت نظر را در کجا می بینید ؟ ◘ احتمالا منشا این اختلاف سلیقه در میزان آشنایی مخاطبان شعرها با من است ؛ آن چه که مخاطبان ناآشنا با شخصیت درونی من از من می دانند احتمالا آن چیزی است که در « باروت بیاوریم » خواهند خواند ، روایت زندگی پرآشوب و شلوغ و پلوغ یک آدم ... ■ خودتان فکر می کنید شلوغ نیستید ؟ ◘ نه ؛ حقیقتا نه ؛ خیلی از رفتارهای من و امثال من از حقیقت شخصیتی ما سرچشمه نمی گیرد بلکه یک واکنش طبیعی یا غیرطبیعی است به اتفاقات طبیعی یا غیرطبیعی جهان بیرونی ما ، از خانواده و جمع دوستان گرفته تا دانشگاه و محل کار و همین دفتر نشریه . ■ برای یکی دو سال آینده برنامه ی دیگری هم دارید ؟ ◘ تقریبا غیر از همین کتاب ها و چند مقاله که باید هر جور شده تمامشان کنم فعالیت دیگری در حوزه ی نشر ندارم ؛ یکی دو سال آینده را برای مطالعات تئوریک در حوزه های مختلف برنامه ریز کرده ام و امیدوارم بعد از آن دوباره فرصتی پیدا کنم برای انتشار کارهای جدیدتر ... ■ استقبال مردم ار مرثیه ای برای گنجشک ها چه طور بود ؟ ◘ خیلی خوب و البته قابل انتظار ، فروش کتاب به خودی خود قابل قبول بود اما لطف مردم برای همکاری در خرید کتاب برای کمک به بچه های سرطانی فروش آن را به طرز چشم گیری افزایش داده ... ■ چرا کودکان سرطانی ؟ فکر فروش کتاب به نفع بچه های سرطانی از کجا به سراغتان آمد ؟ ◘ شاید جرقه های اولیه ی آن به سال ها پیش برگردد ؛ چند بار ملاقات اتفاقی با بچه های سرطانی و خانواده هایشان و البته فوت یکی از نزدیک ترین دوستان دوران نوجوانی ام به علت سرطان هم ... شاید ... غزل ِغزل های بهمنی مروری بر ترانه وارگی در غزل ها و غزل وارگی در ترانه های« محمد علی بهمنی » / مصطفی توفیقی منتشر شده در شماره ی پیاپی دو تا چهار ماهنامه ی تخصصی « تاک » / اردی بهشت تا تیر ۸۸ تئوریزه شدن گام به گام ترانه سرایی نوین ایران در سال های اخیر و پیشرفت سریع موسیقی پاپ و حتی برتری یافتن بخشی از پاپ داخلی ایران بر ترانه خوانی های باصطلاح لوس آنجلسی ، در حالی باعث بروز استعدادهای قابل توجهی در داخل کشور شد که تعطیلی موسیقی رسمی پاپ در سال های پس از انقلاب تا ۱٣٧٦ نه تنها پیشرفت این سبک از موسیقی در داخل کشور را برای مدتی طولانی به حالت تعلیق درآورده بود بلکه سبب ساز رکودی جدی در عرصه ی ترانه سرایی شده بود . به همین سبب است که اگر تصنیفات اجرا شده توسط گروه شیدا به سرپرستی محمدرضالطفی ( تاسیس به سال ۱٣٥٤ ) و گروه عارف به سرپرستی حسین علیزاده ( تاسیس به سال ۱٣٥٥ ) را به دیده ی کهن بودن بنگریم و ترانه های بی بدیل ایرج جنتی عطایی ، شهیار قنبری و اردلان سرافراز را نیز به واسطه ی پیوستگی ایشان به جریان موسیقی برون مرزی ایران و هم بدلیل تعلق به نسل پیشین ترانه سرایی از فهرست ترانه سرایی امروز کنار بگذاریم ، آن گاه کم مایگی ترانه های داخلی را به دیده ی تاسف و حسرت ، سرزنش خواهیم کرد ؛ در این میان بسیارند نام هایی که تنها برای پرکردن تذکره های ترانه نویسی کاربرد دارند و جز آن هیچ گلی بر سر ترانه ی فارسی نزده اند . اما نام هایی که نمی توان از آن ها گذشت و اگر ایشان را نادیده بگیریم به اجبار بخش بزرگی از ترانه های شنیدنی معاصر را کنار گذاشته ایم یکی یغما گلرویی است و نیز محمدعلی بهمنی و در کنار ایشان دکتر افشین یداللهی ، محمد صالح علا و با فاصله ای چشمگیر ، خانم مریم حیدر زاده . □ یغما گلرویی به عنوان نخستین و شاید تنها ترانه سرای جدی و حرفه ای پس از انقلاب ، نه تنها توانسته ترانه هایی گوش نواز و قابل توجه برای عامه ی مردم بنویسد بلکه با شخصیت بخشی فوق العاده به کلمات خود و استفاده ی بجا از واژه ها ، علاقه ی مخاطبان خاص شعر را نیز برانگیخته است . تصاویر گیرای ترانه های او در ادامه ی تصویرسازی های کم نظیر جنتی عطایی و افسونگری کلمات وی در استمرار راه شهیار قنبری ، از او چهره ای متشخص در عرصه ی ترانه سرایی ساخته است و این وجاهت با انتشار مکرر آثار وی در زمینه های گوناگون ادبی کامل تر نیز شده است . افشین یداللهی نیز اگرچه روح مغازله گر بهمنی را در ترانه های خود تکرار نمی کند اما همچون ایرج جنتی عطایی ، شاعری بالذات خود را در ترانه هایش به نمایش می گذارد ؛ افشین جوان و تحصیل کرده دارای ذهن روایی قوی یی نیز هست و از همین روست که ترانه های تیتراژ وی خلاصه ای است از سناریوی فیلم یا سریالی که نمایش داده می شود . دوباره گوش کنید ترانه های تیتراژ سریال های شب دهم ، خوش رکاب ، خط قرمز ، مسافری از هند و ... را . اما محمد صالح علای دوست داشتنی ... صالح علا ترانه سرای حرفه ای نیست اما مگر می شود که ترانه هایش را حرفه ای به شمار نیاورد ؟ ترانه های معدود صالح علا روایتگر ذهن حساس و در عین حال اندیشمندیست که علیرغم پرمشغله بودن صاحبش ، به آرامی راه خود را پیدا کرده است . ترانه سرای دیگری هم هست که نمی توان از عنوان کردن نامش پرهیز کرد ؛ مریم حیدرزاده ؛ خانم حیدرزاده یک ترانه سرای کاملا معمولی است که شناخت دقیقی از « شعر » ندارد اما بدلیل عوامانه بودن ( و نه عامیانگی ) سروده هایش ، ترانه هایی دارد مورد اقبال مردم و نیز برخی ترانه خوان ها ؛ این ویژگی وی اگر چه او را تا سطح یک شاعر خوب رشد نمی دهد اما مجوزی است برای آن که نام ایشان را در فهرست ترانه سرایان مطرح پس از انقلاب قرار دهیم ؛ به ویژه این که خانم حیدرزاده نخستین صدای رسمی پس از انقلاب در عرصه ی ترانه سرایی محسوب می شوند و نیز این که اقبال شنوندگان یکی از معیارهای قابل توجه در امتیاز دهی به « ترانه » است ، امتیازی که مریم حیدرزاده از آن برخوردار می باشد . محمدعلی بهمنی اما غزلسراست و حتی وقتی ترانه می نویسد نیز غزلسرایی می کند . غالب آنچه که از محمدعلی بهمنی در صدای ترانه خوان ها متجلی شده است ، اصولا فاقد ساختار ترانه اند بلکه غزل هایی هستند که ترانه خوان ها آن ها را برای اجرا پذیرفته اند ؛ در این میان اما گاه در ساختار کلاسیک غزل ها دستی برده شده تا برای ترانه خوان ها و ترانه دوستان جذاب تر جلوه کنند که این امر نیز نهایتا غزل کلاسیک بهمنی را کمی نمکین تر و آوانگاردتر کرده است و به هیچ وجه آن ها را به جامه ی ترانه در نیاورده . با این وجود چه ترانه های به واقع ترانه ی بهمنی و چه آن دسته از غزل های ایشان که به آواز خوانده شده اند این قابلیت را دارند که نماینده ی بخشی از ترانه سرایی معاصر فارسی باشند و از همین روست که در ادامه به « ویژگی های ترانه وار غزل های وی » خواهیم پرداخت . ■ ■ ■ ویژگی های ترانه وار غزل های بهمنی در اینجا مروری خواهیم داشت بر غزل هایی از محمدعلی بهمنی که با پرورش ویژگی های ترانه وار خود توانسته اند به ساحت موسیقی راه پیدا کنند و مورد توجه ترانه دوستان قرار بگیرند . یکی از جذاب ترین ویژگی های مشترک غزلهای بهمنی با « ترانه به معنی اصیل کلمه » ، ارتباط قوی یی است که در طول شعر شکل می گیرد ؛ این ارتباط فراتر از روابط بین ابیات و مصاریع ، حتی در میان عبارات و بلکه واژه ها نیز نمود می یابد ؛ با این وجود غزل بهمنی دچار روایت نیز نمی گردد و ابیات علیرغم وابستگی در فرم ، استقلال خود در معنا را حفظ می کنند ؛ گونه ای وحدت در عین کثرت البته در چارچوب بدنه ی مشترک شعر ؛ نمونه ی قابل ستایش این هنرنمایی را در غزل « امشب زپشت ابرها بیرون نیامد ماه » با صدای مرحوم ناصر عبداللهی شنیده ایم : از خانه بیرون می زنم اما کجا امشب شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب پشت ستون سایه ها ، روی درخت شب می جویم ، اما نیستی ، در هیچ جا امشب می دانم آری نیستی ، اما نمی دانم ، بیهوده می گردم بدنبالت ، چرا امشب ؟ هر شب تو را بی جستجو می یافتم ، اما، نگذاشت بی خوابی ، بدست آرم تو را امشب ها ... سایه ای دیدم ، شبیهت نیست اما ، حیف ایکاش می دیدم به چشمانم خطا امشب هر شب صدای پای تو می آمد از هرچیز حتی ز برگی هم نمی آید صدا امشب امشب زپشت ابرها ، بیرون نیامد ماه بشکن قرق را ماه من ، بیرون بیا امشب گشتم تمام کوچه ها را ، یک نفس هم نیست شاید که بخشیدند دنیا را به ما امشب طاقت نمی آرم ، تو که می دانی از دیشب ، باید چه رنجی برده باشم ، بی تو ، تا امشب □ □ ای ماجرای شعر و شبهای جنون من آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب ؟ غزل های بهمنی ساده نوشته شده اند ؛ هر کسی می تواند آن ها را بخواند یا بشنود ، بفمد و لذت ببرد ؛ این سادگی و روانی در کنار استفاده ی بسیار و بجا و در عین حال شاعرانه و لطیف از آرایه های ادبی ، غزل های او را تبدیل کرده است به « یک عاشقانه ی آرام » ؛ به تصویر کم نظیر مصراع دوم این بیت که پیش از این مشابهش را در اشعار نرودا و سپس شاملو خوانده ایم توجه کنید : زمانه وار اگر می پسندیم کر و لال به سنگفرش تو این خون تازه باد حلال و یا این تلمیح زیبا که : شب های شعرخوانی من بی فروغ نیست اما تو با چراغ بیا تا ببینیم و نیز استعاره ها و جانبخشی های اغلب ابیات « این غزل ها همه جانپاره ی دنیای منند ... » : پیش از آنی که به یک شعله بسوزانمشان باز هم گوش سپردم به صدای غمشان هر غزل گرچه خود از دردی و داغی می سوخت دیدنی داشت ولی سوختن باهمشان ... دیگر ویژگی غزلهای بهمنی که گاه آن ها را تا حد یک ترانه ی کامل معرفی می کند ، تنوع تصاویر ، فضاها و میزان ها هستند ، نمونه ی این رنگارنگی که البته با هوشمندی شاعر چیزی از یکدستی غزل ها کم نمی کند ، غزل معروفی است که با صدای یکی از خوانندگان لوس آنجلسی اجرا شد : در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را برای این همه ناباور خیال پرست به شب نشینی خرچنگ های مردابی چگونه رقص کند ماهی زلال پرست رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند به پای هرزه علف های باغ کال پرست هنوز زنده ام و زنده بودنم خاری است به تنگ چشمی نامردم زوال پرست و یا غزل « هی مترسک ، کلاه را بردار » که ناصر عبداللهی خواند : قطره قطره اگرچه آب شدیم ابر بودیم و آفتاب شدیم ساخت ما را – هم او که می پنداشت به یکی جرعه اش خراب شدیم هی مترسک ! کلاه را بردار ما کلاغان دگر عقاب شدیم ما از آسودن و نیاسودن سنگ زیرین آسیاب شدیم گوش کن : ما خروش و خشم تو را همچنان کوه – بازتاب شدیم اینک ، این تو – که چهره می پوشی اینک ، این ما – که بی نقاب شدیم □ □ ما که ای زندگی ! به خاموشی هر سوال تو را جواب شدیم ، دیگر از جان ما چه می خواهی ؟ ما که با مرگ بی حساب شدیم این تصاویر پویا ، زنده و متعدد به ترانه خوان اجازه می دهد مقصود خود را مکررا بازگو کند بدون این که به تکرار کردن ابیات و بندهای شعر رو بیاورد ؛ از طرف دیگر بسیاری از غزل های بهمنی علیرغم سادگی زبانی از اتفاقات بی بدیل شعری برخوردارند و این تازگی های تصویری ( و به ندرت اتفاقات زبانی ) لحظاتی به یادماندنی را در ذهن شنونده ثبت می کنند و او را وادار می کنند که بارها و بارها آن اتفاقات را در خلوت تنهایی خود مرور کند ؛ علاوه بر این ها بهمنی به خوبی بر زیر و بم شعر مسلط است و از همین رو مطلع هایی به یادماندنی و مقطع هایی تکان دهنده برای سروده های خود انتخاب می کند . - مطلع چند غزل از بهمنی : با پای دل قدم زدن ، آن هم کنار تو باشد که خستگی بشود شرمسار تو □ من با غزلی قانعم و با غزلی شاد تا باد ز دنیای شما ، قسمتم این باد □ با همه ی بی سر و سامانی ام باز به دنبال پشیمانی ام □ من زنده بودم اما انگار مرده بودم از بس که روزها را با شب شمرده بودم - و این هم مقطع همان غزلها : اما در این زمانه ی عسرت ، مس مرا ترسم که اشتباه بسنجد ، عیار تو □ مگذار که دندانزده ی غم شود ، ای دوست این سیب که ناچیده به دامان تو افتاد □ حرف بزن – حرف بزن – سالهاست تشنه ی یک صحبت طولانی ام □ وقتی غروب می شد – وقتی غروب می شد – کاش آن غروب ها را از یاد برده بودم با این وجود و با همه ی زیبایی ها و زیبندگی های غزل بهمنی برای خوانده شدن و شنیده شدن ؛ بهره گیری از غزل برای خوانندگی بر روی موسیقی در موارد متعددی ، هم شاعر و هم خواننده را محدود می کند ؛ از جمله این که غزل به طور معمول فاقد ویژگی چندوزنی یا چندآهنگی بودن است و به همین دلیل این ملودی است که به اقتضای شعر شکل می گیرد یا حداقل کامل می شود ، آهنگ براساس آن ساخته می شود و خوانندگان کمتری یافت می شوند که صدایی هماهنگ با غزلی خاص داشته باشند و این امر انتخاب های زیادی برای ترانه سرا باقی نمی گذارد . محمدعلی بهمنی با سرودن شعرهایی مانند « حیوونی تازگی آدم شده بود » و سپس « دهاتی » و « بهار بهار » رفته رفته به ترانه به معنی اخص کلمه نزدیک شده است و ترانه های تازه ای که از او خوانده می شود جدایی کامل فرم ترانه های کنونی اش را از « غزل های ترانه وار » وی نشان می دهد ؛ اما به نظر می رسد ذهن غزلزده ی بهمنی از ایجاد تحولی بنیادین در نگرش تکراری وی عاجز است ، به همان ترتیب که بهمنی هیچ گاه نتوانسته است برجی مدرن در کشور ادبیات بنا کند و تنها در دامنه ی کوهستان کلاسیک شعر بالا می رود و البته به آرامی و در اوج ... آنچه که بهمنی باید با خود به حریم ترانه بیاورد ، غزلوارگی و رامشگری نیست بلکه قدرت و صلابت و عصیان است ؛ عصیانی که نه در شکل کلمه که برخاسته از ذات آن است ؛ بهمنی « ذات کلمه » را به خوبی می شناسد ، اما آیا می تواند آن را به ترانه وارد کند ؟ ■ منابع و مآخذ : ۱ – برگی از باغ – ناصر مجرد ٢ – پیوند موسیقی و شعر – حسین دهلوی ٣ – در فصل عطسه های پیاپی – محمدعلی بهمنی ٤ – سرگذشت موسیقی ایران – روح الله خالقی ٥ – شاعر شنیدنی ست – محمدعلی بهمنی ٦ – غزل – محمدعلی بهمنی ٧ – فصلی دیگر – محمدعلی بهمنی ٨ – نامنامه ی موسیقی ایران زمین – مهدی ستایشگر متن صورتجلسه ی مهم جلسه ی هیجدهم هیات موسس انجمن شعر مشهد توضیح : در فاصله ی تدوین این صورتجلسه تا امروز تحولات مهمی در ساختار و عملکرد هیات موسس انجمن شعر مشهد اتفاق افتاده است که اجرای این صورتجلسه را با وقفه روبه رو کرده است ؛ برخی از مهم ترین این اتفاق ها عبارت اند از : - حضور دو تن از اعضای هیات موسس در راهپیمایی روز قدس تهران که موجب تعلیق در برگزاری جلسه ی نوزدهم شد . - شکایت غیرعرفی معاون حقوقی اداره ی کل ارشاد به نمایندگی از این اداره ( آقای جعفری ! ) از اینجانب که حدود یک هفته از وقت کاری هیات موسس را با حاشیه های این جریان تلفیق کرد و این حواشی همچنان ادامه دارد ... - استعفای آقایان جهانشاهی ( قائم مقام رئیس ) و یاوری ( مدیر برگزاری مقدمات مجمع عمومی ) از عضویت در هیات موسس انجمن شعر مشهد که موجب بی نظمی و در نتیجه تعلیق جلسات اخیر هیات موسس شد ... - و ... تاریخ جلسه : شنبه 20 / 6 / 1388 حاضرین در جلسه : اعضای هیات موسس آقایان جهان آبادی ، جهانشاهی ، توفیقی ؛ سرکار خانم الهام میزبان اعضای هیات ناظر : آقایان فخرایی و مسعودیان و سرکار خانم وحدتی اعضای غایب جلسه : آقایان مصلحی ( اخراج از هیت موسس ) ، موسوی ، یاوری دستور کار اول جلسه : بررسی مسئله ی غیبت های سرکار خانم میزبان از حضور در جلسات هیات موسس پیشنهاد دهنده : جناب آقای هادی جهان آبادی مصوبه ی ذیل موضوع : آقای جهان آبادی به استناد مصوبات پیشین هیات موسس و با استفاده از اختیارات ریاست ، خانم میزبان را به دلیل شش جلسه غیبت ، از سمت مدیریت روابط عمومی هیات موسس انجمن شعر مشهد عزل فرمودند . دستور کار دوم جلسه : بررسی مسئله ی استیضاح سرکار خانم میزبان پیشنهاد دهنده : جناب آقای هادی جهان آبادی مصوبه ی ذیل موضوع : ورود به استیضاح مورد تصویب اکثریت هیات موسس قرار نگرفت و طبق آیین نامه ی داخلی ، هیات موسس از ورود به این موضوع خودداری کرد . دستور کار سوم جلسه : بررسی طرح پیشنهادی « بهبود عملکرد هیات موسس و ورود فوری به اساسنامه » پیشنهاد دهنده : جناب آقای مصطفی توفیقی مصوبه ی ذیل موضوع : پیشنهادات آقای توفیقی به تر تیب قرائت و با تغییرات اندکی ، به شرح ذیل به تصویب اکثریت هیات موسس رسید : 1 – پذیرش استقلال رای و عمل کامل اعضا در هر یک از پست های تعریف شده ی اختصاصی ایشان در صورتجلسات پیشین هیات موسس اعم از سخنگو ، مدیر روابط عمومی ، مدیر رسانه و مدیر اجرایی برگزاری مقدمات مجمع عمومی و نیز تعیین یک مجری ثابت و تام الاختیار برای برگزاری نشست های عمومی این هیات اعم از جلسات شعر و تضارب آرا 2 – محدود کردن تعداد جلسات مشورتی این هیات به حداکثر 10 جلسه و به ترتیب ذیل : یک – هر هفته دو جلسه ی رسمی و طی دو ساعت برگزار شود دو – در تعیین ساعت جلسات طوری برنامه ریزی شود که امکان حضور همه ی اعضا مهیا شود سه – در هر جلسه بنابر ترتیب ذیل ، مواد مطروحه در اساسنامه به شور گذاشته می شود و سپس تنها در مورد همان مواد رای گیری فوری به عمل می آید و نتیجه ی رای گیری مصوب می گردد : یک – پیش از آغاز به شور گذاشتن مفاد اساسنامه ، یک نسخه از اساسنامه ی نمونه ( که در اینجا اساسنامه ی نمونه ی موسسات غیردولتی زیر نظر سازمان ملی جوانان در سیزده ماده پیشنهاد می شود ) در اختیار همه ی اعضا قرار بگیرد . دو – اعضا موظف شوند اساسنامه ی نمونه ی مذکور را به نظر خود و به طور کامل تکمیل نمایند و شش نسخه رونوشت آن را حداکثر ظرف سه روز پیش از اولین نشست آتی هیات موسس در اختیار سایر اعضا قرار دهند . سه – همه ی اعضا با در اختیار داشتن نسخه های متعدد پیشنهادی اساسنامه ، آن ها را مطالعه کنند و پیش از ورود به شور و رای گیری در مورد هر یک از مواد اساسنامه از نظر قطعی سایرین مطلع باشند . چهار – [ طرح این بند از شیوه نامه ی پیشنهادی به جلسه ی بعد هیات موسس موکول شد ] : با توجه به اهمیت موضوعات مطروح در اساسنامه و بر اساس اساسنامه ی نمونه ی پیشنهادی فوق الذکر ، جلسات آتی این هیات به ترتیب به تصویب مواد ذیل اختصاص یابد : جلسه ی اول و دوم : مواد یک الی شش جلسه ی سوم و چهارم : بندهای اول و دوم از ماده ی هفت جلسه ی پنجم و ششم : بندهای سوم الی ششم ماده ی هفت و در صورت لزوم بندهای اصلاحی و الحاقی این ماده جلسه ی هفتم و هشتم : مواد هشت الی سیزده و سایر مواد اصلاحی و الحاقی به اساسنامه ی نمونه جلسه ی نهم و دهم : جمع بندی و اصلاحات نهایی اساسنامه برای پیشنهاد به مجمع عمومی پنج – همان طور که پیش از این پیشنهاد شد ، در این جلسات تنها پیشنهادات اعضا به رای گذاشته می شود و لازم است از هرگونه نقد و نظر و دامن زدن به مجادلات و مباحثات پرهیز شود . دستور کار جلسه ی بعد : 1 – بررسی بند چهار ماده ی دو شیوه نامه ی تصویب شده ی پیشنهادی آقای توفیقی که به دلیل اعلام عدم اطلاع آقای جهان آبادی از مفاد اساسنامه ی تیپ پیشنهادی به جلسه ی بعد موکول شد . به این شرح : چهار – با توجه به اهمیت موضوعات مطروح در اساسنامه و بر اساس اساسنامه ی نمونه ی پیشنهادی فوق الذکر ، جلسات آتی این هیات به ترتیب به تصویب مواد ذیل اختصاص یابد : جلسه ی اول و دوم : مواد یک الی شش جلسه ی سوم و چهارم : بندهای اول و دوم از ماده ی هفت جلسه ی پنجم و ششم : بندهای سوم الی ششم ماده ی هفت و در صورت لزوم بندهای اصلاحی و الحاقی این ماده جلسه ی هفتم و هشتم : مواد هشت الی سیزده و سایر مواد اصلاحی و الحاقی به اساسنامه ی نمونه جلسه ی نهم و دهم : جمع بندی و اصلاحات نهایی اساسنامه برای پیشنهاد به مجمع عمومی 2 - طرح مجدد و رای گیری در مورد ماده ی سه شیوه نامه ی تصویب شده ی پیشنهادی آقای توفیقی که به دلیل برابری آراء مثبت و منفی به این پیشنهاد ، طرح آن طبق مصوبات پیشین به جلسه ی بعدی موکول شد . به این شرح : سوم – ممنوعیت هرگونه اظهار نظر ، مصاحبه یا سخنرانی اعضای هیات موسس در هر موضوع به استثنای سخنگوی هیات موسس تا پایان تصویب اساسنامه مگر با پیشنهاد سخنگو و یا صلاحدید اکثریت اعضا و در شرایط خاص 3 – طرح پیشنهاد آقای جهانشاهی در مورد الحاق یک تبصره به قوانین مربوط به اختیارات ریاست در مورد توبیخ اعضای متخلف 
« گل وحشی »
ادامه مطلب


ادامه مطلب

ادامه مطلب


| Design By : Night Skin |





